{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گریه هم بر غم این فاصله مرهم نشود

گریه هم بر غم این فاصله مرهم نشود
مثل یک قهوه که از تلخی آن کم نشود

روز و شب پیش همه روی لبم لبخند است
تا حواس احدی جمع به بغضم دریا نشود

آرزو میکنم ای کاش دلش چون مویش
پیش چشم کسی آشفته و درهم نشود

من که بیچاره شدم کاش ولی هیچ دلی
گیر لحن خلق زنانه ایی محکم نشود

شده حتی به دعا دست برآرم که :"خدا!
برود مشهد و برگردد و آدم نشود"

خون دل خوردم و حرفی نزدم تا شاید
مهربان تر بشود ، تازه اگر هم نشود-

با من ساده همین بس که مدارا میکرد
عاشقم هم که نشد، خب به جهنم (!) نشود...

/ سعید
دیدگاه ها (۱)

درب خانه اش رو بست قافل از پنجرهایی که برویش بازن ؛ متن نوش...

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادمناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادممی...

در راهی بی نور قدم می گذارم قدم هایی کوتاه نا مطمئن جلوی...

بارانم و به هرچه از این خاک راضی‌ ام حتا به رویش خس بی باک ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط