درب خانه اش رو بست قافل از پنجرهایی که برویش بازن
درب خانه اش رو بست قافل از پنجرهایی که برویش بازن ؛
متن نوشته اش رو که می شناسند ..آری من و حاج آقا
نگرانم!
برای روزهایی که می آیند
تا از تو تاوان بگیرند و تو را مجازات کنند!
نگرانم!
برای پشیمانی ات، زمانی که هیچ سودی ندارد!
نگرانم!
برای عذاب وجدانت، که تو را به دار می کشد وُ می کُشد!
روزگاری رنج تو رنجم بود
اما روزها خواهند گذشت…
و تو
آری تو
آنچه را به من بخشیدی
از دست دیگری باز پس خواهی گرفت!
و آنچه که من به تو بخشیدم، هیچگاه نخواهی یافت!
تاوان ؟؟؟؟؟؟؟
این راز رو بخاطر بسپار
26/8/1394/ سعید
•
متن نوشته اش رو که می شناسند ..آری من و حاج آقا
نگرانم!
برای روزهایی که می آیند
تا از تو تاوان بگیرند و تو را مجازات کنند!
نگرانم!
برای پشیمانی ات، زمانی که هیچ سودی ندارد!
نگرانم!
برای عذاب وجدانت، که تو را به دار می کشد وُ می کُشد!
روزگاری رنج تو رنجم بود
اما روزها خواهند گذشت…
و تو
آری تو
آنچه را به من بخشیدی
از دست دیگری باز پس خواهی گرفت!
و آنچه که من به تو بخشیدم، هیچگاه نخواهی یافت!
تاوان ؟؟؟؟؟؟؟
این راز رو بخاطر بسپار
26/8/1394/ سعید
•
- ۴۹۵
- ۲۶ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط