{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

منم و تلخیِ دلدار ، ولی میخندم

منم و تلخیِ دلدار ، ولی میخندم
منم و سینه ی بیمار ، ولی میخندم

منم و حسرتِ یلدا و غزلخوانیِ عشق
شعرِ من وردِ لبِ یار ... ولی میخندم

منم و حسرتِ سرخیِ انارِ لبِ او
حسرتِ بوسه و دیدار ، ولی میخندم

«نفسم بندِ نفسهای کسی هست که نیست»
همه دنیا شده دیوار ، ولی میخندم ...

منم آن شاعرِ دلخون که فقط وقفِ تو شد
و ندید از تو جز آزار ... ولی میخندم

هر چه فریاد زدم از غم و تنهایی و درد
گوشِ تو نیست بدهکار ، ولی میخندم

عشق من روی تو و کارِ من آغوشِ تو بود
شده ام بی کس و بی کار ، ولی میخندم

شدم از عشقِ تو دیوانه و رسوای زمان
آه ! ، انگار نه انگار ... ولی میخندم

این جنون نیست که با دست تو ای هستیِ من
پا نهادم به سرِ دار ، ولی میخندم
دیدگاه ها (۱)

‌‌ پشت این پنجره باران قشنگیست گلمحال من حال پریشان قشنگیست ...

تو را آن گونه می‌خواهم که باغی باغبانش را شبیه مادر پیری که ...

...

تمام دنیـــا در آغـوشت خلاصـہ شده است ؛ڪودڪانہ پـناه میبرم ب...

شعله های پنهانپارت ۴: (فینال)صبح زود بود، اما باران هنوز آرو...

آینه جادویی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط