{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت این بود که من باتومعاصرباشم

قسمت این بود که من باتومعاصرباشم

تادراین قصه ی پرحادثه حاضر باشم

توپری باشی وتا آنسوی دریا بروی

من به سودای تویک مرغ مهاجرباشم
دیدگاه ها (۱)

تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهیدلم می پاشدازهم بس که زیب...

.

دوست دارم یک روزکه باران می بارد تودرخیالم که نه...درکنارم ب...

خودت باش و به اعتبار هیچ شانه ای اشک نریز وبه اعتبار هر اشک...

اشک هام مث بارون پاییز.حس خوب این ویدیو تقدیم نگاهت

#خورشیدوماه 🌙☀️part=19(فصل2) «دیدگاه ایرانا» وسایل هامو جمع ...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۶" در آغوش رویای آبی ات "...

یه صبح سگی تعریف می کنه پاورقیزندگی چنیمه کلمه سرخ می شه تو ...

از کجای داستان شروع کنم :این که چگونه لبخند شدی برایمو چگونه...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۹: «قدرت...

|Swan on the Trigger|

🥀 قسمت هشتم فاطمه چه کسی بود؟تا اینجا شاید فکر کرده با...

*بوسه ی اجبار* پارت اول

موفقیت عشق در همراه دارد پارت ³( دوستان فامیلی ا.ت،لی هستش )...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط