{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تک پارتی جیمین(این داستان جانا)

تک پارتی جیمین(این داستان جانا)
با استرس پشت در اتاق عمل راه میرفتم
خیلی نگران بودم اگه یموقعه بلایی سرش میومد چی
اون خیلی درد داره
اگه نتونه تحمل کنه چی
نه نه جیمین این چه حرفیه که میزنی ات قویه تو نباید روحیت رو ببازی
پرستار: همراه خانم پارک ات
جیمین: بله منم
پرستار: اقای پارک مبارک باشه دخترتون دنیا اومد
ٕجیمین: چییی واقعااا سالمههه
همسر چطور
پرستار: بله دخترتون سالم هستن همسرتون هم بخاطر فشاری که بهشون اومده بود بیهوش شدن ولی نگران نباشین بهوش که اومدن میتونین ببینینشون

از پشت در اتاق عمل یه برانکارد کوچولو رو اوردن
دکتر: بفرمایید اینم از دختر گلتون
جیمین: سلام بابایی.. قوربونت برم... نمیدونی چقدر ارزوی این لحظه رو داشتم
(پرش به 2ساعت بعد)
توی این مدتت ات رو ندیدم فقط میدونم تازه بهوش اومده
سریع رفتم یه باکس گل صورتی خوشگل خریدم و وارد بیمارستان شدم از دکتر اجازه گرفتم که برم ات رو ببینیم
وارد اتاق شدم جانا تو بغل ات خوابیده بود
جیمین: ببینین کی اینجاست سلام مامان کوچولو
ات: جیمینااا
ات رو بغل کردم و گلو دادم بهشو جانا رو ازش گرفتم
فردای اون روزم اومدیم خونه
پایان داستان
جک: بابایی میگم میشه داستان دنیا اومدن منم تعریف کنی؟
جیمین: باش پسرم ولی اونو بزار برای فردا شب امشب خیلی خستم
جانا: مامان.. مامان... عه بابا مامان خوابیده
جیمین: خاب جانا با داداشت برین بخوابین بزارین مامانم بخوابه
جانا: باشه بابایی شب بخیر
جیمین: شبخیر عزیز دلم
بوسه ای روی سر ات گذاشتم و بغلش دراز کشیدم به خواب رفتم
دیدگاه ها (۱)

گمشده در روشنایی. P 4

چند پارتی درخواستی

چند پارتی درخواستی

چند پارتی درخواستی

عضو. ۸ Bts

رقیب کوچولوی جیمین... صبح روز بعد...جیمین روی مبل نشسته بود ...

عاشق part²رفتم داخل خونه چراغ ها خاموش بود و روی میز غذا بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط