{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک سانزو پارت

فیک سانزو پارت ۱۶
زدم بیرون
هوا سرد بود بارون میومد فقط میدویدم
از شدت سردی هوا دستامو به هم می‌مالید م یخ کردی بودم فقط میدویدم

اون لحظه

سنجو: کجا میرییییی
ات: کتاب خونه
سنجو: منم میام تو که نمی تونی دوست صمیمیت رو تنها بذاری
ات: من هیچ وقت اینکارو نمی کنم
سنجو: نه نمی تونی چون منو تو دوستیم
ات: خب آره بیا بریم
سنجو : بیاااااا

اون لحظه

باجی: امایااااااا ریاضی چرته تکلیف چرته مدرسه چرته
ات: خب اینجا رو خوب اومدی بقیش
باجی: بیا تکلیف هامو حل کن
ات: یه شرطی داره
باجی : باشه خوراکیا رو شریک میشیم
ات : افریننننننن داداشی

اون لحظه

:::صدای زنگ گوشی
ات: بله
ببخشید شما خانم کیسوکه هستید
ات: بله شما
تسلیت میگم
ات باداد :چی رو چی میگی توووو
برادر شما تو یه حادثه ناگوار فوت کردن



وقتی به این خاطرات فک می کنم قلبم درد میگیره می خوام گریه کنم
نفسم بند میاد
از زبان هیچ کس
همینطور که داشت میدوید اشک روی گونه هاش سرازیر میشه چشاش تار میبینه فقط میدود همین جلو میره ولی حواسش به اطرافش نیست اون روز های بارونی رو دوست داشت ولی با این خاطره از بارون متنفر شد
همه چیز تند پیش میره لیز خوردن و تصادف کردن
پاهاش لیز میخوره یعنی پا میزاره تو گودال آب و لیز میخوره تعادلش از دست میده و با یه ضربه با ماشین...
:::: ::::::::
دیدگاه ها (۱۲)

ستاره ای که درخششی ندارهمایکی:من آماده امکوکونوی: خب تو با م...

مامان من عاشق یه خلافکار شدملعنتی نشستم با دست چلاق فیک نوشت...

هعیییی یه رفیق میخوام باهام حرف بزنه

فن فیک مایکی

پارت 4

پارت3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط