می شود مرد

می شود مرد

ساده دل می شکند، کوه دماوند که نیست
دل من بنده درد است، خداوند که نیست

من شبیه تو در این شهر، هزاران دیدم
هرکسی شکل تو اما به تو مانند که نیست

دست در دست کسی هستی و دستم خالیست
تا ابد دست تو در دست گذارند که نیست

دل وبالت بشود، سینه من پیشکشش
میروی، قلب تو آزاده در بند که نیست

روی پیشانی این عشق نوشتند، فراق
قلب بازیچه حرفی که نوشتند، که نیست

دل من چسب تری نیست، بچسبد به کسی
می شود مرد، ولیکن ز تو دل کند، که نیست

حسین حیدری"رهگذر"
دیدگاه ها (۱)

اول میگفتم ،تو اگر "کلمه "بودی میشدی مرهم...بعد دیدم تو خود ...

🍁🍂 #پاییز من اے ڪہ تجلے گاہ هر آن‌چہ در عشق نهفتہ استاز شورو...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②②_بخش سوم_چوبدستی ام را توی جیب...

برادر ناتنی

سالروز ورود کوروش بزرگ به بابل در سال 539 پیش از میلاد[ ۷ آب...

چند پارتی بازی ممنوع

خسف | قصه سی و یکم: مأمون (بخش اول)

یور : آنیا... تو زیباترین چیزی هستی که تا به حال دیده‌ام.لوی...

{محکوم به لمس } part ۲۲ 杂交种 ناگهان ترس لو رفتن در دل آرو کا...

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک :شرطِ مرگبارنورهای کم‌سوی کافه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط