{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از خدا پنهان نبود از تو چه پنهان 

از خدا پنهان نبود از تو چه پنهان 
یکی بود که بود 
که بی دلیل بود
بی هوا دوستت داشت
که نگاهش بعد از خدا 
تنها تو را می دید
در یــــادت بماند
با خنده هایت گل از گلش می شگفت
با بغض هایت گریه می کرد
که هر روز با دعای خیر راهی ات می کرد
هر شب خستگی هایت را شانه بود
در یـــادت بماند
تو یک "من" داشتی
که همه جوره به پایِ دوست داشتنت می نشست
که می رنجید اما عاشق تر میشد
که خسته می شود اما کم نمی آورد 
تمامی ِ اینها را هم نخواستی به یادت بیاوری
تنها این را بدان
و به یادت بسپار 
توبرایِ من دنیایی بودی
که با تو
هراسی نداشت از ماندن
اما تو
تنها مسافری بودی، آمده بودی تا نفسی تازه کنی
مرد راه عشق نبودی ... اصلا تو _ تو ماندنی نبـــودی!!!!!!!
دیدگاه ها (۵)

"روزگار" حالش خوب نبودقلمِ سیاه را برداشتشروع بہ نوشتنِ تقد...

درڪوچہ ،پس کوچہ‌هاے دلم ،ماتم دارمعزادارِ احساسِ جوانیــے نا...

زمانے ،عاشقانہ وجودت را می پرستیدم تمام آدماے اطرافم ،حتے دو...

ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯽ ﺍﯾﺴﺘﻢﺳﺮ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ ﺭﻭﯼ ﺷﺎﻧﻪ ﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ...

عاشقانه های شبنم

Part¹² 🦢 ...

ملامتم میکنی میدانم ولی انکه درد عشق و جنونش را تجربه کرده م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط