{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من برگشته ام امّا

من برگشته ام امّا
پنجره های این کوچه را
جمع کرده اند...
تو پشت کدام "خاطره" ایستاده ای ؟

تمام کوچه را
تا روشن شدنِ "چشم هایت"
صبح می کنم؛
بگو پنجره ای روزی
از این دیوارها
طلوع خواهد کرد...؟!
دیدگاه ها (۴)

داستان عاشقانه جدید

پدرم نیست ...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

در انتهای این کوچهٔ بارانیکه نفس های خستهٔ شهرپشت پنجره های ...

اگر روزی میان من و تو آخرین واژه هم خاموش شد اگر نامم برای ت...

تقدیم به جانانم که مهرش امید را در وجودم جاودانه میسازد:🫀🫂آر...

زمستون برا من با نوبرونه‌‌ی نارنگی‌های سبز و بوی تندش شروع م...

عاشقانه های شبنم

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ آن فاصله، تو نمی‌ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط