{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زمستون برا من با نوبرونه‌‌ی نارنگی‌های سبز و بوی تندش شرو

زمستون برا من با نوبرونه‌‌ی نارنگی‌های سبز و بوی تندش شروع می‌شد...
مامان می‌گفت "عزیزم، تو خونه بخور، مدرسه میبری بوش تو کلاس می‌پیچه؛ تو هم که نمی‌تونی به همه بدی!" اما من نمی‌تونستم. دوتاشو قایمکی مینداختم ته کیفمو با خودم میبردم. یادمه اون‌موقع‌ها وقتی برف شهر رو سفیدپوش می‌کرد، خونه‌مون می‌شد پناهگاهی گرم تو دل سرما. با اینکه هم سوز سرما، هم صدای باد از لای در و پنجره‌ها می‌اومد تو، اما داخل خونه بوی چای داغ و استانبولی پلوی مامان همه چیز رو شیرین می‌کرد. با دستای یخ‌زده از کوچه برمی‌گشتیم و دور بخاری جمع می‌شدیم، کفشارو میذاشتیم نزدیک بخاری زودتر خشک بشن و خودمون مینشستیم به تماشای کارتون. تو‌ یه چشم به هم زدن گذشت و زمستون الان دیگه مثل اونموقع‌ها نیس، اما هنوزم وقتی نارنگی‌های سبز خوشبو رو بو می‌کنم، چشمامو می‌بندمو خاطره‌های اون‌ روزا جلو چشمم زنده میشن...
‌‌‌‌#زمستان ۱۳۷۰ چند سالت بود


💯
دیدگاه ها (۰)

سه تایی با هم از اتاق اومدیم بیرون. تهیونگ همون‌طور که سورا ...

پارت: 8 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی پیاز داغ سوخته و مایع ظرفش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط