سناریو
مرگ اوسیم پارت اول
پایان دیدار
قلمرو بسته شد ...
سوکونا سریع از اون جا میره به بالای یک ساخمون بلند که کنار من بود .
مانوکو (فریاد) : من تصمیم خودم رو گرفتم ! من می خوام با کشتن رئیس های جوجوتسو از این جا برم ! اگر کسی می خواد مانع من بشه همین الان بیاد تا باهاشاه مبارزه کنم ...
تنها کسی که اومد یوتا اوکوتسو بود .
مانوکو روبه روی یوتا و یوتا روبه روی مانوکو استاده بود .
مانوکو : یوتا سنپای ... مطمئنی که می توانی با من مبارزه کنی ؟
یوتا : مطمئنم
مانوکو : اما چرا ؟
یوتا : خب ... چون تو از خاندان کویجو ای و این همه مدت اینو ازمون مخفی کردی . با پادشاه نفرین ها انقدر صمیمی بودی . حتی الان هم که اون (سوکونا) گوجو سنسه رو کشته ، تو باز هم طرف اونی ... پس به نظرم این منطقی ترین جوابه .
مانوکو : درسته ... ولی اگ من زود تر میومدم می گفتم که از خاندان کویجو ئم مطمئنم همه ی این اتفاقات زود تر اتفاق می افتاد . و اینکه ... یوتا سنپای ... تو خودت اگر بین همه ی کسایی که برات عزیز بودن ، فقط ماکی زنده میموند و ماکی دشمن جوجوتسو میشد ، بازم حاضری ماکی رو بکشی ؟ معلومه که نه ! منم نمی تونم به همین سادگی سوکونا رو بکشم .
یوتا : اون حروم زاده ( سوکونا ) رو با ماکی مقایسه نکن .
مانوکو : به کی گفتی حروم زاده آشغااللل !
مانوکو به سمت یوتا هجوم میبره و با کاتاناش زخم عمیقی به یوتا وارد می کنه
یک بار یوتا مانوکو رو با کاتاناش زخمی میکرد ، یک بار مانوکو . سوکونا هم در همین مدت داشت نگاهشون میکرد . مبارزه عظیمی شد . ساختمون های زیادی خراب داشتن میشدن و آتیش و دود همه جا رو فرا گرفته بود . مانوکو و یوتا در برابر هم تقریبا مثل سوکونا در برابر گوجو بود . هر دوشون میتونستن از تکنیک معکوس استفاده کنن و این باعث میشد حتی اگر ضربه ی شدیدی به اون یکی وارد میکردن، در چند ثانیه الی چند دقیقه ، خودشون رو ترمیم میکردن . هم مانوکو هم یوتا هر دوشون داشتم از بیشترین حد امکان از انرژی و قدرتشدن استفاده میکردن و اگر خطا یی می کردن ، ممکن بود مونجر به مرگشون بشه .
در یک جا که مانوکو داشت از یک ساختمون میوفتاد و یوتا هم از بالا داشت میومد سمتش تا با کاتاناش مانوکو رو بکشه که ر همون لحظه ... مانوکو خاطراتش رو به یاد آورد .
مانوکو : چرا اینا الان داره برام مرور میشن ؟ * در حال مرور خاطرات (روز هایی که با هایاکو بود ... وقتی که به توکیو اومد ... وقتی که وارد مدرسه ی جوجوتسو شد ...خاطراتش با گوجو ... خاطراتش با سوکونا ... و همه ... ) * من واقعا ... زندگی خوبی داشتم ... ولی قرار نیست ازین به بعد مثل قبل خوب باشه ... دیگه نمیتونم همه چیز رو تحمل کنم ... خستم ... خیلی خسته ... الان ... ساتورو داره چی کار میکنه ؟ حالش چطوره ؟ حتما ، الان پیش اون دوستش ، گتو ئه
...هایاکو چی ؟ دوست دارم دوباره هایاکو رو ببینم ...
من ... دیگه واقعا دیگه حوصله ی تلاش رو ندارم ... هنوز برام قدرت مونده ولی ... آرامش می خوام ...
دیگه نمیتونم ادامه بدم ...
مانوکو تهت تاثیر احساساتش قرار گرفته بود . یوتا لحظه به لحظه داشت نزدیک تر میشد . الان گردن مانوکو برای قطع شدن کاملا آزاد بود . و یک دفعه ...
پایان دیدار
قلمرو بسته شد ...
سوکونا سریع از اون جا میره به بالای یک ساخمون بلند که کنار من بود .
مانوکو (فریاد) : من تصمیم خودم رو گرفتم ! من می خوام با کشتن رئیس های جوجوتسو از این جا برم ! اگر کسی می خواد مانع من بشه همین الان بیاد تا باهاشاه مبارزه کنم ...
تنها کسی که اومد یوتا اوکوتسو بود .
مانوکو روبه روی یوتا و یوتا روبه روی مانوکو استاده بود .
مانوکو : یوتا سنپای ... مطمئنی که می توانی با من مبارزه کنی ؟
یوتا : مطمئنم
مانوکو : اما چرا ؟
یوتا : خب ... چون تو از خاندان کویجو ای و این همه مدت اینو ازمون مخفی کردی . با پادشاه نفرین ها انقدر صمیمی بودی . حتی الان هم که اون (سوکونا) گوجو سنسه رو کشته ، تو باز هم طرف اونی ... پس به نظرم این منطقی ترین جوابه .
مانوکو : درسته ... ولی اگ من زود تر میومدم می گفتم که از خاندان کویجو ئم مطمئنم همه ی این اتفاقات زود تر اتفاق می افتاد . و اینکه ... یوتا سنپای ... تو خودت اگر بین همه ی کسایی که برات عزیز بودن ، فقط ماکی زنده میموند و ماکی دشمن جوجوتسو میشد ، بازم حاضری ماکی رو بکشی ؟ معلومه که نه ! منم نمی تونم به همین سادگی سوکونا رو بکشم .
یوتا : اون حروم زاده ( سوکونا ) رو با ماکی مقایسه نکن .
مانوکو : به کی گفتی حروم زاده آشغااللل !
مانوکو به سمت یوتا هجوم میبره و با کاتاناش زخم عمیقی به یوتا وارد می کنه
یک بار یوتا مانوکو رو با کاتاناش زخمی میکرد ، یک بار مانوکو . سوکونا هم در همین مدت داشت نگاهشون میکرد . مبارزه عظیمی شد . ساختمون های زیادی خراب داشتن میشدن و آتیش و دود همه جا رو فرا گرفته بود . مانوکو و یوتا در برابر هم تقریبا مثل سوکونا در برابر گوجو بود . هر دوشون میتونستن از تکنیک معکوس استفاده کنن و این باعث میشد حتی اگر ضربه ی شدیدی به اون یکی وارد میکردن، در چند ثانیه الی چند دقیقه ، خودشون رو ترمیم میکردن . هم مانوکو هم یوتا هر دوشون داشتم از بیشترین حد امکان از انرژی و قدرتشدن استفاده میکردن و اگر خطا یی می کردن ، ممکن بود مونجر به مرگشون بشه .
در یک جا که مانوکو داشت از یک ساختمون میوفتاد و یوتا هم از بالا داشت میومد سمتش تا با کاتاناش مانوکو رو بکشه که ر همون لحظه ... مانوکو خاطراتش رو به یاد آورد .
مانوکو : چرا اینا الان داره برام مرور میشن ؟ * در حال مرور خاطرات (روز هایی که با هایاکو بود ... وقتی که به توکیو اومد ... وقتی که وارد مدرسه ی جوجوتسو شد ...خاطراتش با گوجو ... خاطراتش با سوکونا ... و همه ... ) * من واقعا ... زندگی خوبی داشتم ... ولی قرار نیست ازین به بعد مثل قبل خوب باشه ... دیگه نمیتونم همه چیز رو تحمل کنم ... خستم ... خیلی خسته ... الان ... ساتورو داره چی کار میکنه ؟ حالش چطوره ؟ حتما ، الان پیش اون دوستش ، گتو ئه
...هایاکو چی ؟ دوست دارم دوباره هایاکو رو ببینم ...
من ... دیگه واقعا دیگه حوصله ی تلاش رو ندارم ... هنوز برام قدرت مونده ولی ... آرامش می خوام ...
دیگه نمیتونم ادامه بدم ...
مانوکو تهت تاثیر احساساتش قرار گرفته بود . یوتا لحظه به لحظه داشت نزدیک تر میشد . الان گردن مانوکو برای قطع شدن کاملا آزاد بود . و یک دفعه ...
- ۵۸۱
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط