{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت اخر

پارت اخر
روز پاکسازی
ویو یوریکو
همه اماده بودیم و من داشتم اماداه میشدم و چاقومو برداشتم و یه چاقوی خیلی کوچولو ی دیگم برای اتفاقی که ممکنه بیوفته برداشتم و پادم و رفتم پیش بقیه ی ارتش رفتم و جلوشون وایستادم و مثل یه رئیس پرقدرت شروع کردم به صحبت کردن جوری که فقط یه رئیس میتونست صحبت کنه
یوریکو : همتون میدونید که این روز روز پاکسازی نام داره و ما به عنوان پازدهمین ارتش روز پاکسازی قراره به قلعه ی پادشاه شیاطین بریم پس باید بهتون یه هشدار بدم ........ من برای باز کردن دروازه ی جهنم باید تبدیل به شیطان بشم پس نترسید و بله واقعا ببخشید که نگفتم ولی من یه شیطانم ولی یه فرشته هم هستم برای همین با تمام شیاطین فرق دارم پس نترسین اگر اماده اید بلند بگید اماده ایم
همه با صدای بلند : اماده ایممممم
یوریکو : خیلی خوبه
ویو راوی
همون لحظه که گفت خیلی خوبه کم کم داشت تبدیل میشد به شیطان ولی خیلی عجیب بود شیاطین فقط شاخ دارن ولی یوریکو بال هم داشت مراحل تبدیل شدنش این بود
اول چشماش قرمز شد و شروع کرد به پرواز کردن
بعد یه شاخ سیاه دراورد که وسط اتیش فسفری بود
بعد یه بال سفید دراورد که سرش قرمز بود
دستاش مثل پر کلاغ سیاه شده بود
و بعدش ....... یه دروازه ی بزرگ درومد و یوریکو رفت توش
یورکیو : بیاید سریع
همه : حتما!
و وارد اونجا شدن همه به گروه هایی تقسیم شدن و کل شیاطین رو کشتن و یوریکو و چویا رفتن سمت پادشاه
یورکیو : ببینم تو که نمیترسی من توی این حالتم
چویا : دیوونه شدی من نمیترسم خیر سرم بار اولم نیست اینجوری میبینمت
یوریکو : ........
پادشاه: ببین کی اینجاس
یوریکو : همون فرشته ی جهنمی همیشگی
پادشاه : هیچ فرقی نکردی و من منتظرت بودم پس بیا با اون دوست کله هویجیت باهم بجنگیم
چویا : کله هویجی خودتی با.......
پادشاه : اوه ببخشید دوباره یادت انداختم؟......مگه نه پسرم؟
چویا : من دیگه پسر تو نیستم
یوریکو : اینجا چه خبرهههه
پادشاه : یوریکو درحال هنگ کردن هست
یوریکو : تو یکی خفه
چویا : ببین این بابای منه
یوریکو : اوکی حله پاشو حمله کنیم
یوریکو یهو چاقوشو درمیاره و حمله میکنه به پادشاهه و کلی ضربه بهش زد
پادشاه : اه اروم تر وحشی
یورکیو : وحشی خودتیی
چویا : بگیر که اومد
باهم کلی ضربه میزنن تا اینکه پادشاه عصبی میشه و تبدیل به یچیز وحشت ناک میشه
پادشاه : دیگه بسههه
و با یه ضربه جوری چویا رو پرت میکنه که چویا بیهوش میشه
یوریکو : چویااا
که یهو پادشاه چنگال هاشو توی قلب یوریکو فرو میکنه
یوریکو : اهههه
پادشاه : چقدر خوبه که فرشته ی جهنمی خودتو زجر بدی
یورکیو : ولم کننننن
که یهو از اون سمت یه تیر به پادشاه میخوره
دازای : یوریکو!
نیکولای : خورد به حدف
یورکیو : بچه ها!
پادشاه : چییییی
یوریکو : نیکولای چویا رو بردار..
دیدگاه ها (۰)

یوریکو : نیکولای چویا و بردارو زخمش و ببند و خونشو بند بیار ...

این رمان هم تموم شد و قراره به جای این رمان یه رمان دیگه بیا...

سال های ماندن پارت دو ویو دازای از روی کرم ریزی و اذیت کردنش...

پارت چهاردهمویو یوریکویچیزی رو خوب میدونم. ...... اینکه قرار...

پارت نهم ( توجه توجه برای لوس های ویسگون که دنبال یه چی هستن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط