در میان تمام نداشته هایم

در میان تمام نداشته هایم…
حرف تو که می شود…
تب درد آلودی…
در گوشه کنار زندگیم می جوشد…
دیدگاه ها (۰)

وقتی به گذشته بر می‌گردید، ممکن است یک حس تلخ و شیرین از گذش...

هیچ‌کس از خودِ آدم به خودش، وقتی که کسی رو دوست داره، دشمن‌ت...

پنهان شدم در پشت یک لبخند اجباری…هرگز نمی بیند نگاهی اشک ماه...

مدتهاست که دیگر شب نیست !!همان ادامه روز است …کمی تاریکتر ، ...

و منی که میان درد هایم تو درمان دیدم

می گویند در خواب هایم هذیان می‌گویم.اما هیچکس نمی داند با تو...

همون گوشه دنج پر از امید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط