فیک ازدواج اجباری
فیک ازدواج اجباری
پارت ۱۶
]چون نباید به پای ات اب بخوره فقط نامجون موهاشو شسته]
ات:نامجوناا برام لباس بیار لباسم خیسه
نامجون:الان
ویو جین
از خواب بيدار شدم رفتم اتاق ات نبود نگران شدم رفتم خونهی نامجون
نامجون:بیا
]اسلاید دو ]
لباسو برای ات پوشید
نامجون:در میزنن
ات:خوب برو باز کن
نامجون:باشه
جین:سلام ات اینجاست
نامجون:آره
ات:سوک جینی سلامم
جین:سلامو زهر مار نمیگی من برم دونفر هستن نگرانم میشن شوگا هنوز خوابه خدارا شکر کن من زود تر از اون بیدار شدم چرا برام خبر ندادی میری عمارت نامجون چرا نیومدی بیدارم کنی چرا موهات خیسه اگر مریز بشی چی ها
ات :خوب تو خواب بودی چطور میومدم بالا بیدارت کنم گوشیم توی اتاق لیسان بود نامجون میخواست موهامو خوشک کنه زنگ زدی امد درو باز کنه چرا سرم داد میکشی
جین :ببخشید بیا بریم موهاتو خوشک کنم
ات:باشه
نامجون:جین بیا بریم حیات کارت دارم
جین:چیکارم داري
نامجون:چرا این قدر ات برات مهمه
جین:چون باهاش بزرگ شدم چون مثل آبجی کوچیکمه چون دیدم چطور توی زندگی سختی کشیده من و جیهوپ با ات بزرگ شدیم و مثل خواهر میمونه برامون
نامجون:ببخشید
جین:بریم داخل
ات:نمیخواید بیاین تو
شوگا:چرا الان میایم
نامجون:تو کی امدی
شوگا:خیلی وقته
جین:بریم داخل ات رو برداریم بریم عمارت من الاناس که هوپی بيدارشه
شوگا :بیداره منم اون بیدار کرد
نامجون:شما برید من ات رو میارم
نامجون:ات آماده ای بریم عمارت جین
ات:آخ جون
نامجون:چرا اینقدر زوق میکنی
ات:چون اینجا تنهام .
نامجون:پس من چی
ات:هیچی ولش بریم
نامجون :بریم
جین:خوش امدیییی جوجههه
ات:من باهات قهرم
جین:اشکال نداره میدونم چطور خوشحالت کنم جوجه
لیسان:کوکی ما هم میریم درسته
کوک:آره
لیسان:ایولللل
کوک:امد داخل ساکت باش
ات:چی رو از من مخفی میکنید ها
لیسان :هیچی
ات :واقعا
هوپی:بیاید صبحانه
بعد از صبحانه
جین :ات ما به مدت یک ماه میریم سفر
ات: همه هستن
جین:آره
ات:هوراا
لیسان:من چمدون ات و خودمو کوک رو بستم شماهم زود چمدون ببندید
نامجون :ات مگه اینجا وسائل داره
هوبی :آره داخل عمارت من جین شوگا کوک برای ات یک اتاق با همهی تجهیزات داریم لیسان هم همینطور
نامجون:آها
ات:کی پروازه
جین:ساعت چهار عصره
ات:اوکی
ساعت چهار
ات:همه چمدوناتونو بستید
اعضا: آره
ات:لیسان بیا دیگه
لیسان :لباسم خوبه
آت:آره عالی فقط بریممممم
ویو فرودگاه
ات :نامحون میشه منو بغل کنی خشک شدم روی ویلچر
نامجون:چرا نشه براید
استایل بغلش میکنه
ات:آخيش
&بابایش بیشتر مراقبش باش بچه خستش شد
نامجون:سلام دباره همو ملاقات کردیم
&انگار توی تقدیر همیم
ات:سلام
&سلام کوچولو
ات:میخوام برم بغل جین
جین:بیا بغلم عمویی
ات:میزنمتا
نامجون و اون خانمه با هم گرم میگیرن
پرواز شماره ۲۴۵ آماده سفر
ات:بابا اگر میشه بریم پروازمون نزدیکه
نامجون:باشه عزیزم الان
ات:زود
&چه نق نقویی دختر
ات:آره مشکل داری
&اخی لابد چون مامان بالای سرش نیست اینجوری پرو شده
نامجون:حرف دهنتونو بفهمید خانوم خدانگهدار اتی بیا بغلم
ات:چرا باید بیام بغلت
نامجون:باشه
ویلچرو برمیداره با چمدونش
جین:به دل نگیر میخواست سر به سرت بزاره
ات:به دل نگرفتم
سوار هواپیما میشن
]اسلاید سوم لباس ات اسلاید چهارم لباس لیسان ]
پارت ۱۶
]چون نباید به پای ات اب بخوره فقط نامجون موهاشو شسته]
ات:نامجوناا برام لباس بیار لباسم خیسه
نامجون:الان
ویو جین
از خواب بيدار شدم رفتم اتاق ات نبود نگران شدم رفتم خونهی نامجون
نامجون:بیا
]اسلاید دو ]
لباسو برای ات پوشید
نامجون:در میزنن
ات:خوب برو باز کن
نامجون:باشه
جین:سلام ات اینجاست
نامجون:آره
ات:سوک جینی سلامم
جین:سلامو زهر مار نمیگی من برم دونفر هستن نگرانم میشن شوگا هنوز خوابه خدارا شکر کن من زود تر از اون بیدار شدم چرا برام خبر ندادی میری عمارت نامجون چرا نیومدی بیدارم کنی چرا موهات خیسه اگر مریز بشی چی ها
ات :خوب تو خواب بودی چطور میومدم بالا بیدارت کنم گوشیم توی اتاق لیسان بود نامجون میخواست موهامو خوشک کنه زنگ زدی امد درو باز کنه چرا سرم داد میکشی
جین :ببخشید بیا بریم موهاتو خوشک کنم
ات:باشه
نامجون:جین بیا بریم حیات کارت دارم
جین:چیکارم داري
نامجون:چرا این قدر ات برات مهمه
جین:چون باهاش بزرگ شدم چون مثل آبجی کوچیکمه چون دیدم چطور توی زندگی سختی کشیده من و جیهوپ با ات بزرگ شدیم و مثل خواهر میمونه برامون
نامجون:ببخشید
جین:بریم داخل
ات:نمیخواید بیاین تو
شوگا:چرا الان میایم
نامجون:تو کی امدی
شوگا:خیلی وقته
جین:بریم داخل ات رو برداریم بریم عمارت من الاناس که هوپی بيدارشه
شوگا :بیداره منم اون بیدار کرد
نامجون:شما برید من ات رو میارم
نامجون:ات آماده ای بریم عمارت جین
ات:آخ جون
نامجون:چرا اینقدر زوق میکنی
ات:چون اینجا تنهام .
نامجون:پس من چی
ات:هیچی ولش بریم
نامجون :بریم
جین:خوش امدیییی جوجههه
ات:من باهات قهرم
جین:اشکال نداره میدونم چطور خوشحالت کنم جوجه
لیسان:کوکی ما هم میریم درسته
کوک:آره
لیسان:ایولللل
کوک:امد داخل ساکت باش
ات:چی رو از من مخفی میکنید ها
لیسان :هیچی
ات :واقعا
هوپی:بیاید صبحانه
بعد از صبحانه
جین :ات ما به مدت یک ماه میریم سفر
ات: همه هستن
جین:آره
ات:هوراا
لیسان:من چمدون ات و خودمو کوک رو بستم شماهم زود چمدون ببندید
نامجون :ات مگه اینجا وسائل داره
هوبی :آره داخل عمارت من جین شوگا کوک برای ات یک اتاق با همهی تجهیزات داریم لیسان هم همینطور
نامجون:آها
ات:کی پروازه
جین:ساعت چهار عصره
ات:اوکی
ساعت چهار
ات:همه چمدوناتونو بستید
اعضا: آره
ات:لیسان بیا دیگه
لیسان :لباسم خوبه
آت:آره عالی فقط بریممممم
ویو فرودگاه
ات :نامحون میشه منو بغل کنی خشک شدم روی ویلچر
نامجون:چرا نشه براید
استایل بغلش میکنه
ات:آخيش
&بابایش بیشتر مراقبش باش بچه خستش شد
نامجون:سلام دباره همو ملاقات کردیم
&انگار توی تقدیر همیم
ات:سلام
&سلام کوچولو
ات:میخوام برم بغل جین
جین:بیا بغلم عمویی
ات:میزنمتا
نامجون و اون خانمه با هم گرم میگیرن
پرواز شماره ۲۴۵ آماده سفر
ات:بابا اگر میشه بریم پروازمون نزدیکه
نامجون:باشه عزیزم الان
ات:زود
&چه نق نقویی دختر
ات:آره مشکل داری
&اخی لابد چون مامان بالای سرش نیست اینجوری پرو شده
نامجون:حرف دهنتونو بفهمید خانوم خدانگهدار اتی بیا بغلم
ات:چرا باید بیام بغلت
نامجون:باشه
ویلچرو برمیداره با چمدونش
جین:به دل نگیر میخواست سر به سرت بزاره
ات:به دل نگرفتم
سوار هواپیما میشن
]اسلاید سوم لباس ات اسلاید چهارم لباس لیسان ]
- ۱۲۶
- ۰۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط