دلـــــــم پـیـش تو آرام است چرایش را نمیدانم نباشی صبح م
دلـــــــم پـیـش تو آرام است چرایش را نمیدانم نباشی صبح من شام است چرایش را نمیدانم باور کن میروم از حال وقتی که قهر می باشی عـقـل فلـج و فکـر جام است چرایش را نمیدانم بـودنـت راحـت جـان و نــبـودت درد بـی درمـان بـا تو ام دنـیـا به کـام است چرایش را نمیدانم نـبــــاشـی ایـن دل زارم نـدارد لــحـظـه ی آرام خسـته کن بی تو ایام است چرایش را نمیدانم در نبودت نه حالم خوب نه هم قال و مقالم خوب تــمــــام کـار من خـام است چرایش را نمیدانم بودنت روح می بخـشد به جسم بی جان شایق نـبــاشـی قــامـتـم لام اس
- ۹۵۹
- ۰۸ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط