《 ازدواج نافرجام 》
《 ازدواج نافرجام 》
(๑˙❥˙๑) پارت 31 (๑˙❥˙๑)
های دخترا این پارت ها شامل صحنه های میباشد که برای بی جنبه ها مناسب نیست
پس با در نظر گرفتن این نکته ادامه فیک رو بخونید همه معرفی داستان رو خوندن و میدونم ژانرش چیه پس هر کی گذارش کنه با من طرفه
~~~~~~~~~
و با لب هاش سر شونه اش رو لمس کرد و با مکث لب هاش روی شونه اش فشرد ... ناخوداگاه با برخورد لب های سرد جونگکوک به بدنش لرز خفیفی کرد اما نمیخواست بهش فکر کنه نمیخواست
این بار تسلیم خواسته اون بشه
دستاش رو مشت کرد و لب هاش روی هم فشرد تا صدای از دهنش خارج نشه ... اما این مانع جونگکوک نمیشد لب هاش رو از روی سر شونه تا گردنش کشید و بعد با صدای بمش نزدیک گوشش زمزمه کرد
جونگکوک : یعنی مثل یه زن خوب منتظر شوهرت نمودندی...با بی توجهی به من چیو میخواهی سابت کنی
بعد از این حرف لاله گوشش رو بین دندون هاش گرفت و محکم گزید که اخ خفه ای از بین لبها دختر خارج شد اون احساس کرده بود ناراحتی دختر رو از خودش رو احساس کرده بود و حالا با لحنی ناراحت کلماتش رو بیان میکرد دختر که هنوز از لمس های اون فراری بود با صدای خفه گفت ... ... ویوا : مگه اهمیتی هم داره
با این حرف تمام عصبانیتش رو که با خوردن الکل آروم کرده بود و دوباره برانگیخته کرد با شنیدن هر جملات سرد و بی احساس اون دختر ... احساس میکرد روحش خراشیده میشه اخم هاش توهم کشید و با خشم دستش رو دوره کمرش حلقه کرد و به شدت به خودش چسپوند و چونه اش رو روی شونه همسرش گذاشت و با خشم از بین لب هاش غرید
جونگکوک : دختر کوچولوی من زیادی وحشی سرکش شده هوم ... نباید اونی که اینارو یادش میده رو دیگه ببینه مگه نه
صدای جونگکوک بیشتر از هر وقت دیگه خشمگین بود و این بیشتر از قبل ترس رو به بدنش تزریق میکرد میدونستم توی کلماتش اینها رو به زبون میزنه اما نمیخواست از دیدن اونم محروم بشه برای همین آب دهنش رو نامحسوس قورت داد
ویوا : جونگکوک ولم کن لطفاً
جونگکوک : هیشش نمیخوام صداتون بشنوم
این رو با حالتی خمار زمزم کرد و با یک حرکت دختر رو مثل پری سبکی روی شونه اش انداخت که باعث شد دختر جیغ خفه بکشد
ویوا : معلوم هست چیکار میکنی منو بزار پایین
جونگکوک بدون توجه به اعتراض های دختر به سمته اتاق خواب مشترکشون قدم برداشت
(๑˙❥˙๑) پارت 31 (๑˙❥˙๑)
های دخترا این پارت ها شامل صحنه های میباشد که برای بی جنبه ها مناسب نیست
پس با در نظر گرفتن این نکته ادامه فیک رو بخونید همه معرفی داستان رو خوندن و میدونم ژانرش چیه پس هر کی گذارش کنه با من طرفه
~~~~~~~~~
و با لب هاش سر شونه اش رو لمس کرد و با مکث لب هاش روی شونه اش فشرد ... ناخوداگاه با برخورد لب های سرد جونگکوک به بدنش لرز خفیفی کرد اما نمیخواست بهش فکر کنه نمیخواست
این بار تسلیم خواسته اون بشه
دستاش رو مشت کرد و لب هاش روی هم فشرد تا صدای از دهنش خارج نشه ... اما این مانع جونگکوک نمیشد لب هاش رو از روی سر شونه تا گردنش کشید و بعد با صدای بمش نزدیک گوشش زمزمه کرد
جونگکوک : یعنی مثل یه زن خوب منتظر شوهرت نمودندی...با بی توجهی به من چیو میخواهی سابت کنی
بعد از این حرف لاله گوشش رو بین دندون هاش گرفت و محکم گزید که اخ خفه ای از بین لبها دختر خارج شد اون احساس کرده بود ناراحتی دختر رو از خودش رو احساس کرده بود و حالا با لحنی ناراحت کلماتش رو بیان میکرد دختر که هنوز از لمس های اون فراری بود با صدای خفه گفت ... ... ویوا : مگه اهمیتی هم داره
با این حرف تمام عصبانیتش رو که با خوردن الکل آروم کرده بود و دوباره برانگیخته کرد با شنیدن هر جملات سرد و بی احساس اون دختر ... احساس میکرد روحش خراشیده میشه اخم هاش توهم کشید و با خشم دستش رو دوره کمرش حلقه کرد و به شدت به خودش چسپوند و چونه اش رو روی شونه همسرش گذاشت و با خشم از بین لب هاش غرید
جونگکوک : دختر کوچولوی من زیادی وحشی سرکش شده هوم ... نباید اونی که اینارو یادش میده رو دیگه ببینه مگه نه
صدای جونگکوک بیشتر از هر وقت دیگه خشمگین بود و این بیشتر از قبل ترس رو به بدنش تزریق میکرد میدونستم توی کلماتش اینها رو به زبون میزنه اما نمیخواست از دیدن اونم محروم بشه برای همین آب دهنش رو نامحسوس قورت داد
ویوا : جونگکوک ولم کن لطفاً
جونگکوک : هیشش نمیخوام صداتون بشنوم
این رو با حالتی خمار زمزم کرد و با یک حرکت دختر رو مثل پری سبکی روی شونه اش انداخت که باعث شد دختر جیغ خفه بکشد
ویوا : معلوم هست چیکار میکنی منو بزار پایین
جونگکوک بدون توجه به اعتراض های دختر به سمته اتاق خواب مشترکشون قدم برداشت
- ۲۱.۵k
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط