پارت اول
پارت اول
مثل اینکه خدا میدونست باید کیارو باهم جفت کنه. یه امگا کیوت و ناناس و یه آلفا که فقط وقتی بچه بود با همه مهربون بود ولی بعدش فقط با جوجوی خودش خوب بود. اون دو از بچگی با رایحه هم بزرگ شدن. رایحه گیلاس و قهوه تاخی که در کنار هم رایحه ای مست کننده تشکیل میداد. هیچ کس با رابطه اونا مخالف نبود البته تا موقعی ای که اونا بفهمن که جفت همدیگن.
(الان یونگی ۵ و چیمی ۲ سالشه)
علامتا: _ یونگی. +چیمی
_ دست نزن بهشششش(کیوت و عصبانی)
^(مادر چیمی): چراااا
_ اون مال منهههه دست نزنید بهشش
^ (خنده) باشه باشههه
یونگی سریع رفتم و چیمی رو بغل کرد و بردش توی اتاقش(اتاق چیمی) و خوابوندش روی تخت و براش با لحن کیوتش لالایی خوند
+ پ...پیشی من خوافم نومویاد(پیشی من خوابم نمیاد)
_ باشه جوجویی پس بیا بریم توی باغ باهم بازی کنیم
+باوشههه بلیممم
رفتن توی حیاط و سمت تاب رفتن یونگی چیمی رو نشوند و شروع کرد به هل دادن آروم تاب در همون حین خانوادشون از پنجره رو به حیاط نگاهشون میکردند.
صدای خنده هاشون همه جا پیچیده بود و میتونست سرد ترین آدم روی زمین رو هم بخندونه. اونها برخلاف همسناشون هرگز باهم قهر یا دعوا نمیکردند و خیلی همدیگرو دوست داشتن دو سال گذشت و وقت این شد که بهترین معلم کشور بیاد و به یونگی درس یاد بده. چون باید تنها یونگی اونجا میبود ولی اینو نمیخواست بعد از کلی بحث تونست اونارو راضی کنه که چیم هم بیاد پیشش بشینه .
حالا وقت این بود که الفبا رو یاد بگیره . تقریبا آخرای کلاس بود که چیمی که تا الان آروم و کیوت نشسته بود و با گوشی بازی میکرد خسته شد و رفت توی بغل یونگی و لم ددد و به خواب رفت.
معلم که داشت درس میداد سعی در بیدار کردن چیم داشت که یونگی پاشد
_جرئت نکن بلندش کنی وگرنه کاری میکنم که جلوی همه به التماس کردن بیوفتی
بعد هم از اتاق رفت بیرون خانوادشون تعجب کرده بودن چون هنوز ده دیقه از تایم کلاسشون مونده بود ولی یونگی بدون گفتن چیزی رفت توی اتاق که چیمی رو بزاره روی تخت و باهاش بخوابه.....
ادامه دارد
این فیک رو خودم به شخصه خیلی دوست دارم و بهترین فیکم باشه
امیدوارم خوشتون بیاد
شرایط: ۱۶ تا لایک و ۲۰ تا کامنت
بوس بهتون باییییی🎀
مثل اینکه خدا میدونست باید کیارو باهم جفت کنه. یه امگا کیوت و ناناس و یه آلفا که فقط وقتی بچه بود با همه مهربون بود ولی بعدش فقط با جوجوی خودش خوب بود. اون دو از بچگی با رایحه هم بزرگ شدن. رایحه گیلاس و قهوه تاخی که در کنار هم رایحه ای مست کننده تشکیل میداد. هیچ کس با رابطه اونا مخالف نبود البته تا موقعی ای که اونا بفهمن که جفت همدیگن.
(الان یونگی ۵ و چیمی ۲ سالشه)
علامتا: _ یونگی. +چیمی
_ دست نزن بهشششش(کیوت و عصبانی)
^(مادر چیمی): چراااا
_ اون مال منهههه دست نزنید بهشش
^ (خنده) باشه باشههه
یونگی سریع رفتم و چیمی رو بغل کرد و بردش توی اتاقش(اتاق چیمی) و خوابوندش روی تخت و براش با لحن کیوتش لالایی خوند
+ پ...پیشی من خوافم نومویاد(پیشی من خوابم نمیاد)
_ باشه جوجویی پس بیا بریم توی باغ باهم بازی کنیم
+باوشههه بلیممم
رفتن توی حیاط و سمت تاب رفتن یونگی چیمی رو نشوند و شروع کرد به هل دادن آروم تاب در همون حین خانوادشون از پنجره رو به حیاط نگاهشون میکردند.
صدای خنده هاشون همه جا پیچیده بود و میتونست سرد ترین آدم روی زمین رو هم بخندونه. اونها برخلاف همسناشون هرگز باهم قهر یا دعوا نمیکردند و خیلی همدیگرو دوست داشتن دو سال گذشت و وقت این شد که بهترین معلم کشور بیاد و به یونگی درس یاد بده. چون باید تنها یونگی اونجا میبود ولی اینو نمیخواست بعد از کلی بحث تونست اونارو راضی کنه که چیم هم بیاد پیشش بشینه .
حالا وقت این بود که الفبا رو یاد بگیره . تقریبا آخرای کلاس بود که چیمی که تا الان آروم و کیوت نشسته بود و با گوشی بازی میکرد خسته شد و رفت توی بغل یونگی و لم ددد و به خواب رفت.
معلم که داشت درس میداد سعی در بیدار کردن چیم داشت که یونگی پاشد
_جرئت نکن بلندش کنی وگرنه کاری میکنم که جلوی همه به التماس کردن بیوفتی
بعد هم از اتاق رفت بیرون خانوادشون تعجب کرده بودن چون هنوز ده دیقه از تایم کلاسشون مونده بود ولی یونگی بدون گفتن چیزی رفت توی اتاق که چیمی رو بزاره روی تخت و باهاش بخوابه.....
ادامه دارد
این فیک رو خودم به شخصه خیلی دوست دارم و بهترین فیکم باشه
امیدوارم خوشتون بیاد
شرایط: ۱۶ تا لایک و ۲۰ تا کامنت
بوس بهتون باییییی🎀
- ۵۷۶
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط