{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فقط رفت بدون کلامی که بوی اشک دهد …

فقط رفت بدون کلامی که بوی اشک دهد …

فقط رفت بدون نگاهی که رنگ حسرت داشت

ه باشد …
فقط رفت … فقط رفت و من شنیدم که توی دلش

گفت : راحت شدم …

.
دیدگاه ها (۲)

ﺍﻣروز ﺍﺣﺴﺎﺳﻢ ﻧﻮﺷﺘﻨﯽ ﻧﯿﺴﺖ ؛ﻭﺍﮊﻩ ﮐﻢ آوردم ، می شود گریه کنم .....

نمیدانم چرا این عقل یقه ی دلم را رها نمیکند ؟!مگر تقصیر من ا...

نـتــرس...از ...هجـــ ـــ ـومحـضـــ ـــ ــورمچــــیزےجــــ ـ...

من و تو از آن تبار ِ مُنقرضیم .........که نگاهش به چشم ِ تو ...

دوستانی که رمانه عشقه تکرار نشدنی رو نخوندین برای اینکه راحت...

مادربزرگ میگفت :)چای را باید توی قوری چینی دم گذاشت، قوری‌ چ...

فنجان خالی را کناری گذاشتم . به سیمای روبه رویم نگاهی انداخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط