پارت
پارت ۱۴
ویو آتسو
بخاطر کمر دردم بلند شدم که دیدم لخت توی بغل اکو بودم با دیدن این صحنه یاد دیشب افتادم که از خجالت تو بغلش قایم شدم ولی یادم اومد امروز عمو فوکو اینا میان برای همین بلند شدم و یکی از لباسای اکو رو پوشیدم و شروع کردم مرتب کردن خونه ولی بخاطر کمر درد زود خسته میشدم و هی میشستم ولی وقت آشپزی دیگه نمیتونستم هی بشینم یهو یه دست گرم دور کمرم حس کردم
اکو: چرا داری کار میکنی ؟کمرت درد نمیکنه ؟ ولی چه بوی خوبی میدی !
آتسو :چرا درد میکنه ولی عمو فوکو با شوهر عمو موری و آلیس جان دارن میان...تو که خوشبوتری 🫢🫢🫣
اکو خندید
آتسو داشت میز رو برای چیدمان تمیز میکر که اکو دید آتسو شورت هم نپوشیده به آتسو نزدیک زد و باسن آتسو رو تو دستش گفت
آتسو :اکو....هم
اکو آروم اون رو رو میز خوابوند و آروم تو گوشش زم رمه کرد
اکو : هیسسسس ....وقتی لباس نمیپوشی همین میشه
و یکی از انگشتان رو وارد آتسو کرد و هی تکون داد آتسو هی ناله میکرد و میخواست فرار کنه ولی نمیتونست وقتی اکو انگشتش رو درآورد نفسی راحت کشید اومد فرار کنه که اکو اون رو کشید و و دیکش رو وارد آتسو کرد
آتسو: اهههههههههههههه .....اکو ...ن..کن
یهو اکو نزدیک آتسو شد و خواست گردنش رو گاز بگیره که زنگ خونه خورد
آتسو :اک..و ..مهمون ها ....
اکو تلمبه آخرش رو روی نقطه حساس آتسو زد و دیکش رو درآورد و اتسو که نه لباس درستی داشت نه حال خوبی گذاشت توی اتاق و میز رو تمیز کرد بعد در رو باز کرد
اکو :سلام ...معذرت میخوام که دیر کردم
موری : سلامم...اااا آتسو کو ؟
فوکو :عزیزم ... ایشون نامزد و ناجی آتسوشی هست
موری با فهمیدن این یهو پرید بغل اکو
موری :ممنون ..ممنون تو یه فرشتهایی اگه آتسو بیشتر اونجا میموند .......میمیرد !
فوکو : عزیزم تو هم حامله آیی و هم آلیس اینجا است پس حرس نخور ...خب برادر زادم کجا است
آتسو: من.... اینجام
ویو آتسو
بخاطر کمر دردم بلند شدم که دیدم لخت توی بغل اکو بودم با دیدن این صحنه یاد دیشب افتادم که از خجالت تو بغلش قایم شدم ولی یادم اومد امروز عمو فوکو اینا میان برای همین بلند شدم و یکی از لباسای اکو رو پوشیدم و شروع کردم مرتب کردن خونه ولی بخاطر کمر درد زود خسته میشدم و هی میشستم ولی وقت آشپزی دیگه نمیتونستم هی بشینم یهو یه دست گرم دور کمرم حس کردم
اکو: چرا داری کار میکنی ؟کمرت درد نمیکنه ؟ ولی چه بوی خوبی میدی !
آتسو :چرا درد میکنه ولی عمو فوکو با شوهر عمو موری و آلیس جان دارن میان...تو که خوشبوتری 🫢🫢🫣
اکو خندید
آتسو داشت میز رو برای چیدمان تمیز میکر که اکو دید آتسو شورت هم نپوشیده به آتسو نزدیک زد و باسن آتسو رو تو دستش گفت
آتسو :اکو....هم
اکو آروم اون رو رو میز خوابوند و آروم تو گوشش زم رمه کرد
اکو : هیسسسس ....وقتی لباس نمیپوشی همین میشه
و یکی از انگشتان رو وارد آتسو کرد و هی تکون داد آتسو هی ناله میکرد و میخواست فرار کنه ولی نمیتونست وقتی اکو انگشتش رو درآورد نفسی راحت کشید اومد فرار کنه که اکو اون رو کشید و و دیکش رو وارد آتسو کرد
آتسو: اهههههههههههههه .....اکو ...ن..کن
یهو اکو نزدیک آتسو شد و خواست گردنش رو گاز بگیره که زنگ خونه خورد
آتسو :اک..و ..مهمون ها ....
اکو تلمبه آخرش رو روی نقطه حساس آتسو زد و دیکش رو درآورد و اتسو که نه لباس درستی داشت نه حال خوبی گذاشت توی اتاق و میز رو تمیز کرد بعد در رو باز کرد
اکو :سلام ...معذرت میخوام که دیر کردم
موری : سلامم...اااا آتسو کو ؟
فوکو :عزیزم ... ایشون نامزد و ناجی آتسوشی هست
موری با فهمیدن این یهو پرید بغل اکو
موری :ممنون ..ممنون تو یه فرشتهایی اگه آتسو بیشتر اونجا میموند .......میمیرد !
فوکو : عزیزم تو هم حامله آیی و هم آلیس اینجا است پس حرس نخور ...خب برادر زادم کجا است
آتسو: من.... اینجام
- ۱۳.۴k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط