پارت فیک عشق آنیا
پارت ۲ فیک عشق آنیا
که گفت
مرده : ببخشید بعد اتمام کنسرت بیاید پشت صحنه
آنیا : برای چی
مرده : خودتون میفهمید
آنیا : باشه ممنون
بعد کلی جیغ و داد کردن و تخلیه انرژی و میخواستم برم و یاد حرف اون مرده افتادم که گفت بیا پشت صحنه و به دوستم گفتم بره خونه ما تا بیایم با هم حرف بزنیم
رفتم و با چیزی که دیدم دهنم باز موند که تهیونگ بوددد شتتتت
باورم نمی شد که تهیونگ بود و زبونم گرفته بود که چرا باهام کار داره
تهیونگ : سلام
آنیا : س.....سل...سلام
تهیونگ : سلام آرمی (خنده)
آنیا : بب...بخشید با من ....کاری داشتید؟
تهیونگ : من راستش چون ردیف اول بودی و تو چشم من بودی من دیدمت و ....ازت خوشم اومد
آنیا ساکت مونده بود و هیچی نمی گفت اومد بره که تهیونگ دستشو گرفت
تهیونگ : میشه باهم حرف بزنیم
آنیا : اخه .... شما و منه آدم بیکار
تهیونگ : ولش کن فردا کاری داری
آنیا : ن....نه نه
تهیونگ : لکنت نگیر شمارتو بده من
آنیا هنوزم تو شک بود و نمی دونست چی بگه و بالاخره شمارشو داد
تهیونگ : فردا بیا سر قرار باهات دارم
آنیا : مطمئنید
تهیونگ : اره کاملا مطمئنم
آنیا سریع رفت خونه و همه چیو به لنا دوستم تعریف کردم و باورش نمیشد
لنا : عررررر دختر تو خیلی خوش شانسیییی همه خودشونو می کشن که پیش تهیونگ باشننننن
آنیا : خودمم باورم نمیشه عررررر نمی دونم چجوری شدددد
آنیا : بخواب فردا کار داریم شب بخیر
لنا : شب بخیر
شب خوابیدن و صبح شد لنا رفته بود و آنیا به ساعت نگاه کرد و ساعت ۱۱ بود و ساعت ۱ قرار داشت سریع پاشد رفت و یه دوش ۱۰ مینی گرفت و اومد و لباس پوشید ( اسلاید دوم ) و سریع تاکسی گرفت و رفت و تهیونگ اونجا بود و .....
شرط نزاشتم که لایک کنید ببخشید دیر شد مهمون داشتیم ❤️💝
اسلاید دوم لباس آنیا
#عضو_ارتش_توت_فرنگی_های_سوجین🍓
که گفت
مرده : ببخشید بعد اتمام کنسرت بیاید پشت صحنه
آنیا : برای چی
مرده : خودتون میفهمید
آنیا : باشه ممنون
بعد کلی جیغ و داد کردن و تخلیه انرژی و میخواستم برم و یاد حرف اون مرده افتادم که گفت بیا پشت صحنه و به دوستم گفتم بره خونه ما تا بیایم با هم حرف بزنیم
رفتم و با چیزی که دیدم دهنم باز موند که تهیونگ بوددد شتتتت
باورم نمی شد که تهیونگ بود و زبونم گرفته بود که چرا باهام کار داره
تهیونگ : سلام
آنیا : س.....سل...سلام
تهیونگ : سلام آرمی (خنده)
آنیا : بب...بخشید با من ....کاری داشتید؟
تهیونگ : من راستش چون ردیف اول بودی و تو چشم من بودی من دیدمت و ....ازت خوشم اومد
آنیا ساکت مونده بود و هیچی نمی گفت اومد بره که تهیونگ دستشو گرفت
تهیونگ : میشه باهم حرف بزنیم
آنیا : اخه .... شما و منه آدم بیکار
تهیونگ : ولش کن فردا کاری داری
آنیا : ن....نه نه
تهیونگ : لکنت نگیر شمارتو بده من
آنیا هنوزم تو شک بود و نمی دونست چی بگه و بالاخره شمارشو داد
تهیونگ : فردا بیا سر قرار باهات دارم
آنیا : مطمئنید
تهیونگ : اره کاملا مطمئنم
آنیا سریع رفت خونه و همه چیو به لنا دوستم تعریف کردم و باورش نمیشد
لنا : عررررر دختر تو خیلی خوش شانسیییی همه خودشونو می کشن که پیش تهیونگ باشننننن
آنیا : خودمم باورم نمیشه عررررر نمی دونم چجوری شدددد
آنیا : بخواب فردا کار داریم شب بخیر
لنا : شب بخیر
شب خوابیدن و صبح شد لنا رفته بود و آنیا به ساعت نگاه کرد و ساعت ۱۱ بود و ساعت ۱ قرار داشت سریع پاشد رفت و یه دوش ۱۰ مینی گرفت و اومد و لباس پوشید ( اسلاید دوم ) و سریع تاکسی گرفت و رفت و تهیونگ اونجا بود و .....
شرط نزاشتم که لایک کنید ببخشید دیر شد مهمون داشتیم ❤️💝
اسلاید دوم لباس آنیا
#عضو_ارتش_توت_فرنگی_های_سوجین🍓
- ۵۸۲
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط