{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باورمان نمی‌شود که خورشیدِ نگاهت، این‌گونه در پسِ پرده‌ی

باورمان نمی‌شود که خورشیدِ نگاهت، این‌گونه در پسِ پرده‌ی غبارآلودِ تقدیر پنهان شده باشد. ما که عمری به قامتِ استوار و صلابتِ کلامت دلگرم بودیم، حالا چگونه تاب بیاوریم این سکوتِ سنگین را؟

در خواب، وقتی بر بالینِ پیکرت حاضر شدم، قلبم ایستاد. گویی زمان در آن لحظه متوقف شد. آن قامت که لرزه بر اندام دشمنان می‌انداخت، حالا آرام و بی‌آلایش در بسترِ ابدی آرمیده بود. دستانم لرزید و چشمانم سیلِ اشک شد؛ آخر مگر می‌شود رهبرم، تکیه‌گاهم، کسی که تمامِ آرزویم یک لحظه دیدنِ سیمایش از نزدیک بود، اکنون این‌گونه در آرامشِ خوابِ ابدی باشد؟

نمازِ لیلة‌الدفنت را خواندم، اما نه با قامتِ ایستاده، که با قلبی شکسته و سجده‌ای پر از بغض. هر کلمه از آن نماز، فریادِ دوریِ من بود. من که حسرتِ یک دیدارِ حضوری را بر دل داشتم، حالا تو را در میانِ هاله‌ای از نور و سکوت یافتم؛ اما نه آن‌طور که می‌خواستم، بلکه آن‌طور که تقدیر رقم زد.

ای رهبرِ عزیزم، اگرچه تقدیر، توفیقِ دیدارِ رخِ ماهت را در بیداری از من دریغ کرد، اما سوگند به همان اشکی که بر پیکرت ریختم، ما تا آخرین قطره‌ی خون، پاسدارِ آرمان‌هایت خواهیم ماند. ما خون‌خواهیم؛ نه فقط خون‌خواهِ تن، که خون‌خواهِ راه و مکتبت.

رفتی، اما در باورِ من، تو هرگز نمرده‌ای. تو در تک‌تکِ نفس‌های این سرزمین زنده‌ای. آرام بخواب که سربازانت بیدارند.

#برای_ایران
#یا_منتقم
#رهبر_شهید
#تشیع_رهبر_انقلاب
#چهل_روز_سوگ_رهبر_شهید
#تدفین
#نماز
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
#ایران
#اسفند
#مقاومت
#کربلا
دیدگاه ها (۰)

معلم شهید زهرا حداد عادل

خونِ جاده‌ی کوهستان؛ یاد شهید رئیسی 🥀در مسیرِ خدمت، در دلِ ک...

گذرم تا به در خانه ات افتاد حسین خانه آباد شدم خانه ات آباد ...

...کی باورم بود که قامتِ ایستاده‌ات را چنین ببینم...همین مصل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط