{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دفترم باز ورق می‌خورَد آرام آرام

دفترم باز ورق می‌خورَد آرام آرام
می‌رسد دوره‌ی اندوه به فرجام آرام
می‌دوَد در تن من گرمی حس‌انگیزی
آفتاب آمده انگار لب بام آرام
تن تهی می‌شود از جان و دلم پُرآشوب
تا به دستان تو لبریز شود جام آرام
من همانم که به تو هرچه که نزدیک شدم
دور شد از دل من غصّه به هر گام، آرام
«دوستت دارم»ِ من قطره‌‌ای از عشق تو بود
که چکید از قلمم توی غزل‌هام، آرام!
همه‌شب دلهره دارم که مبادا بروی
طی شود کاش که بی‌واهمه ایّام آرام
بی تو آشوبم و غیر از تو کسی جایز نیست
که شود بعد تو، با او دلِ ناکام، آرام ...
دیدگاه ها (۱۳)

جادویی به نام عشق

من به يادت هستم...ای صـمـیـمـی! ... ای دوســـت!گـاه و بـیـگـ...

عشق داریم تا عشق!تو خودت اینجایی، نفس هایت نزدیکند، صدای عاش...

من این شعر و جوابیه هاشو خیلی دوست دارم شما هم دوست داشتید ب...

.تو به من خندیدی و نمی دانستی،من به چه دلهره از باغچه همسایه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط