صبح آغاز ماجرای جددی ست

صبح آغاز ماجرای جديدی ست،
از دوست داشتنمان
وقتی، طلوع چشم‌های تو
شهر دلم را گرم می‌کند



دیدگاه ها (۹)

فکرم را میخوانی....احساسم را میدانی!!و لبهایم را بلدی!مرا از...

#بیا #مست کنیم!!#شراب لازم نیست؛#چشمان من و #لبهای تووو #کاف...

#شب که می شودپاییزِ #دلم را با شربتِ #سرخِ لبانت#رنگ‌ می زنم...

پاییزی تر از چشم های آبانی توکدام فصل است؟کدام بهار است که ا...

من در قلب تو نفس های زمان را حس می کنم آری صدایت موسیقی شع...

🍒🌱دلم را دوست دارم؛وقتی برای تو تنگ می شودو تو را دوست دارمک...

بقول نادر ابراهیمی:تورامی خواهمبرای پنجاه سالگیشصت سالگیهفتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط