شوق پریدن سرتاسر وجودم را گرفته..

شوق پریدن سرتاسر وجودم را گرفته..
از همین حالا کف دستهایم عرق کرده..اضطراب همان روزهای اول مرا گرفته..قلبم توی سینه جا نمیشود..خودش را دارد به در و دیوار سینه میکوبد ..
بلایت به جانم..
دیدگاه ها (۱)

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت چهاردهمویو تهیونگیک سال از اون ...

نمیبخشمت p.22

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p55اما قبل از اینکه چیزی بگه، خدمتکار جوا...

(پارت ۷ - پارت پایانی رمان دخترخوانده)بعد از اون حرفِ سردِ م...

پارت ۵۷یک ماه بعد. باغِ اختصاصیِ عمارت غرق در گل‌هایِ یاس بو...

Part "71"☆ویو هانا☆از شدت تعجب و حس تنفری که از حرف‌های ماری...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے¹³دست ته...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "36""ویو جئون آنجلینا"از ص...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۴دودِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط