دیدم که بر سراسر من موج می زند

دیدم که بر سراسر من موج می زند
چون هرم سرخگونه آتش
چون انعکاس آب .....

تا بی نهایت
تا آن سوی حیات
گسترده بود او .....

دیدم که در وزیدن دستانش
جسمیت وجودم
تحلیل می رود
دیدم که قلب او
با آن طنین ساحر سرگردان
پیچیده در تمامی قلب من
دیدم که می رهم
دیدم که پوست تنم از انبساط عشق ترک می خورد .......

در یکدیگر گریسته بودیم
در یکدیگر تمام لحظه ی بی اعتبار وحدت را
دیوانه وار زیسته بودیم ......
دیدگاه ها (۳)

ﻫﯿـــــــﺲ ..... ﺳﮑـــُـُـُـُـُـﻮﺕ ﭘﯿﺸـــﻪ ﮐــُـُـُـُـُﻦ ......

هوای اینجا پر از نفسهایی ست که بی تو مرده اند.‌... می دانی !...

از خانه ی تاریکم که رفتیسلام مرا ...به پس کوچه های باریک آدم...

اگه از داشته هات راضی نیستی بهتره به کاشته هاتیه نگاه دوباره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط