معلم :امروز قرار یه دانش آموز جدید رو بهتون معرفی کنم آقا
معلم :امروز قرار یه دانش آموز جدید رو بهتون معرفی کنم آقای جئون جونگ کوک
دهن جونگکوک:خودم زبون دارم میتونم خودمم معرفی کنم تو همین فکر بودم که چشمم خورد به اون دختره وای من اون تویه کلاسیم این خیلی خوبه باید باهاش دوست شم امیدوارم از دستم ناراحت نباشه
معلم :اقای جئون کجا می خواین بشنین
جونگکوک:ِ....
معلم: آقای جئون
جونگکوک:هان.....بله بامن بودین
معلم:بله با شما بودم کجا می خواین بشینی
همه دخترا دوست داشتن من برمپیش اونا بیشینم و کسی که بغل شو نشسته بود رو حاضر بودن اون پیش شون نباشه من باشم(خو حقم دارن منم بودم همین کارو میکردم😂) ولی به غیر از اون دختره صندلی کنار اون خالی برم اونجا بشینم که یه دفعه دیدم تهیونگ داره اشاره میکنه برم پیش اون(جونگکوک وتهیونگ دوست ها صمیمی هستن)ولی جوری تظاهر کردم اگنار نفهمیدم داره اشاره میکنه بادستم به پیش اون دختره اشاره کردم
جونگکوک:می خوام برم اونجا بشینم
معلم :باشه میتونی بری اونجا
رفتم اونجا نشستم
(ویو ا.ت)
چی می خواد پیش من بشینه ولی واسه چی نکنه اونم می خواد اذیتمکنه (خواهرم بچم نیت ش پاکه)خدایا خودت به دادمبرس
جونگکوگ:سلام من جونگکوک هستم میشه باهم دوست بشیم
دست شو دراز کرد
ا.ت :پس خدا بخیر کرد
جونگ کوک:ببخشید .....
ا.ت بهش دست داد
ا.ت:سلام منم ا.ت هستم از اشنایی تون خوشبختم انقد این جمله رو سریع گفتم که که جونگکوک هم خندش گرفت و نشست و لپم رو کشید
جونگکوک:خیلی بامزه ای😉
ا.ت:😐
معلم:خوب درس رو شروع میکنم کتاب هاتون رو باز کنین
کتاب و باز کردم دیدم تهیونگ داره بدبد نگاه میکنه ایش مگه ارث باباتو خوردم اینطوری نگاه می کنی
جونگکوک:چیزی شده ا.ت
ا.ت:نه چیزی نشده فقط اون پسره خیلی بد بد نگاه میکنه ایش انگار ارث باباشو خوردم😒(ا.ت وقتی اینو گفت قیافش رو اینطوری کرد)
جونگکوک خیلی رلیکس
جونگکوک:اون پسره دوست صمیمی
ذهن ا.ت:فک کنم به فاک رفتم خاک تو سرم
دست هاشو رو بهم رو به جونگکوک می مالید (تو فیلم کره ای دیدن وقتی پدرت خواهی میکنن چطوری دست هاشون میکنن منظورش اونطور ه ای)
ا.ت:لطفا چیزی بهش نگو باشه (خیلی ترسیده)جونگکوک دست هاشو گرفت
جونگکوک :باشه چیزی نمیگم ولی چرا انقدر
ترسیدی
ا.ت:اخه...تهیونگ و اکیپش همیشه منو اذیت میکنن اگه اینو بهش بگی دوباره اذیتم مکنم ا.ت سرش رو انداخت پایین جونگکوک سر ا.ت رو اورد بالا
جونگکوک:باشه نترس نمیگم از این بعد نمیزارم کسی اذیتت کنه هرکی اذیتت کرد فقط به خودم بگو
ا.ت:باشه 😊
معلم:اقای جئون و خانم پارک میشه حواستون به درس باشه (فامیلی ا.ت پارک )
جونگکوک و ا.ت:ببخشید استاد چشم
وقتی هر دوشون انیو باهم گفتن خندشون گرفت و تهیونگ خیلی بد نگاه میکرد
(چند مین بعد)
زنگ خورد منو جونگکوک رفتیم حیاط.......
(خمارییییییی )
شرط برای پارت بعد:فالو کن تا بزارم و لایک کن
دهن جونگکوک:خودم زبون دارم میتونم خودمم معرفی کنم تو همین فکر بودم که چشمم خورد به اون دختره وای من اون تویه کلاسیم این خیلی خوبه باید باهاش دوست شم امیدوارم از دستم ناراحت نباشه
معلم :اقای جئون کجا می خواین بشنین
جونگکوک:ِ....
معلم: آقای جئون
جونگکوک:هان.....بله بامن بودین
معلم:بله با شما بودم کجا می خواین بشینی
همه دخترا دوست داشتن من برمپیش اونا بیشینم و کسی که بغل شو نشسته بود رو حاضر بودن اون پیش شون نباشه من باشم(خو حقم دارن منم بودم همین کارو میکردم😂) ولی به غیر از اون دختره صندلی کنار اون خالی برم اونجا بشینم که یه دفعه دیدم تهیونگ داره اشاره میکنه برم پیش اون(جونگکوک وتهیونگ دوست ها صمیمی هستن)ولی جوری تظاهر کردم اگنار نفهمیدم داره اشاره میکنه بادستم به پیش اون دختره اشاره کردم
جونگکوک:می خوام برم اونجا بشینم
معلم :باشه میتونی بری اونجا
رفتم اونجا نشستم
(ویو ا.ت)
چی می خواد پیش من بشینه ولی واسه چی نکنه اونم می خواد اذیتمکنه (خواهرم بچم نیت ش پاکه)خدایا خودت به دادمبرس
جونگکوگ:سلام من جونگکوک هستم میشه باهم دوست بشیم
دست شو دراز کرد
ا.ت :پس خدا بخیر کرد
جونگ کوک:ببخشید .....
ا.ت بهش دست داد
ا.ت:سلام منم ا.ت هستم از اشنایی تون خوشبختم انقد این جمله رو سریع گفتم که که جونگکوک هم خندش گرفت و نشست و لپم رو کشید
جونگکوک:خیلی بامزه ای😉
ا.ت:😐
معلم:خوب درس رو شروع میکنم کتاب هاتون رو باز کنین
کتاب و باز کردم دیدم تهیونگ داره بدبد نگاه میکنه ایش مگه ارث باباتو خوردم اینطوری نگاه می کنی
جونگکوک:چیزی شده ا.ت
ا.ت:نه چیزی نشده فقط اون پسره خیلی بد بد نگاه میکنه ایش انگار ارث باباشو خوردم😒(ا.ت وقتی اینو گفت قیافش رو اینطوری کرد)
جونگکوک خیلی رلیکس
جونگکوک:اون پسره دوست صمیمی
ذهن ا.ت:فک کنم به فاک رفتم خاک تو سرم
دست هاشو رو بهم رو به جونگکوک می مالید (تو فیلم کره ای دیدن وقتی پدرت خواهی میکنن چطوری دست هاشون میکنن منظورش اونطور ه ای)
ا.ت:لطفا چیزی بهش نگو باشه (خیلی ترسیده)جونگکوک دست هاشو گرفت
جونگکوک :باشه چیزی نمیگم ولی چرا انقدر
ترسیدی
ا.ت:اخه...تهیونگ و اکیپش همیشه منو اذیت میکنن اگه اینو بهش بگی دوباره اذیتم مکنم ا.ت سرش رو انداخت پایین جونگکوک سر ا.ت رو اورد بالا
جونگکوک:باشه نترس نمیگم از این بعد نمیزارم کسی اذیتت کنه هرکی اذیتت کرد فقط به خودم بگو
ا.ت:باشه 😊
معلم:اقای جئون و خانم پارک میشه حواستون به درس باشه (فامیلی ا.ت پارک )
جونگکوک و ا.ت:ببخشید استاد چشم
وقتی هر دوشون انیو باهم گفتن خندشون گرفت و تهیونگ خیلی بد نگاه میکرد
(چند مین بعد)
زنگ خورد منو جونگکوک رفتیم حیاط.......
(خمارییییییی )
شرط برای پارت بعد:فالو کن تا بزارم و لایک کن
۱۰.۳k
۱۹ اسفند ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۳۲)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.