{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پلک بستی که تماشا به تمنا برسد

پلک بستی که تماشا به تمنا برسد
پلک بگشا که تمنا به تماشا برسد

چشم کنعان نگران است خدایا مگذار
بوی پیراهن یوسف به زلیخا برسد

سنگ با تیشه به تلقین و تمسخر می گفت :
منتظر باش که فرهاد به لیلا برسد

ترسم این نیست که او با لب خندان برود
ترسم این است که او روز مبادا برسد

عقل می گفت که سهم من و تو دلتنگی است
عشق فرمود : نباید به مساوا برسد !

گفته بودم که تو را دوست ندارم دیگر...
درد آنجا که عمیق است به حاشا برسد
دیدگاه ها (۷)

خط لبهای تو را یک عمر سعدی خوانده بودگر نه این اشعار شور انگ...

ﺩﺭﮎ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﻦ...ﺳـــــــﺨﺖ ﺍﺳﺖ ...ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﺩﺭﮎ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﻦ ﮐﻪ...ﻏــ...

از زندگی، از این همه تکرار خسته اماز های و هوی کوچه و بازار ...

هرچند نوشتند که حبسم ابدی نیستاما چه کنم بهر ضمانت سندی نیست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط