{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاورمیانه گاهی شبیه خانه‌ای است که سال‌هاست خواب آرام به خودش ندیده. در هر گوشه‌اش مادری چشم‌انتظار بازگشت عزیزش مانده است. کودکانی هستند که صدای بازی را کمتر از صدای آژیر شنیده‌اند. خیابان‌هایی که روزی پر از زندگی بودند، حالا خاطره‌ها را در آغوش گرفته‌اند. غم، زبان مشترکی شده که مرز نمی‌شناسد. اشک، ملیت و مذهب نمی‌پرسد. آرزوهای بسیاری نیمه‌کاره مانده‌اند. دل‌های زیادی هنوز به امید فردایی آرام می‌تپند. درختان زیتون شاهد سال‌های طولانی اندوه بوده‌اند. خورشید هر روز طلوع می‌کند، اما همیشه لبخندها را با خود نمی‌آورد. هر خانه داستانی از دلتنگی در سینه دارد. هر عکس قدیمی، یاد کسی را زنده می‌کند که دیگر کنار خانواده نیست. آسمان این سرزمین بارها غم را به چشم دیده است. با این حال مردم هنوز امید را رها نکرده‌اند. لبخند کودکان، روشن‌ترین رؤیای این سرزمین است. صلح آرزویی ساده اما ارزشمند برای همه مردم است. کاش روزی صدای خنده جای هر صدای تلخی را بگیرد. کاش هیچ مادری با نگرانی به در خانه چشم ندوزد. کاش مرهم، جای زخم را بگیرد. و خاورمیانه دوباره با آرامش، زندگی و امید شناخته شود.
دیدگاه ها (۲)

جنوب قلب ایران است...وقتی صدای سنج و دَمام در کوچه‌ها می‌پیچ...

وقتی از عمو ترامپ درخواست کمک می‌کردیدآیا به این روزها فکر ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط