{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت شاید در زندگی

پارت ۹ شاید در زندگی
گیو شینوبو رو به خونش دعوت کرد تا فردا باهم برن مدرسه قبلشم رفتن خوراکی خریدن بعدا رسیدن خونه گیو شینوبو به سوتاکو سلام کرد بعد رفتن اتاق گیو ٬ گیو به شینوبو گفت میشه همین امروز انجامش بدیم؟
شینوبو مکس کردو گفت
آخه دیروزم ابروم رفت
الان صدامو میشوه خواهرت زشته دیگه خب... خجالت میکشم
(گیو چقدر مشتاقه🤣)
بعد رفتن شام خوردن
خوابیدن
صبح باهم رفتن مدرسه
و راهی توکیو شدن
وشب رسیدن توکیو
همه رفتن تو اتاقاشون از جزوه شینوبو گیو 😈
بچه ها اشهدتونو از الان بخونید🤲🤣
هشدار اگر علاقه ای ندارید از اینجا نخونید! باتشکر
𓇼 ⋆.˚ 𓆉 𓆝 𓆡⋆.˚
𓇼𓂃 ࣪˖ ཐིཋྀ𓂃 ࣪˖ ཐིཋྀ𓇢𓆸
گیو همین وارد شدن شینوبو رو زیر پتو برد وبه شینوبو گفت قراره بابام کنی شینوبو
شینوبو سرخ شد خیلییییی سرخ شد
یکم خودشو چم کرد چشماشو بست
وقتی چشماشو باز کرد هیچ لباسی تنش نبود🫣 بیشتر خودشو چم کرد
گیو بهش نزدیک تر شد که ناگهان بینیش خون امد 😐
آخه الان گیو 😭
گفت ببخشید بعد رفت بینیشو بشوره شینوبو از روی تخت بلند شده لباساشو پوشید بعد موهاشو باز کرد چون بهم ریخته بود و رفت ببینه گیو خوبه یا نه شینوبو گفت عزیزم حالت خوبه؟
گیو سرشو بالا اورد و برای اولین بار شینوبو رو با موهای باز دید و باز بینیش خون امد شینوبو گفت ایواییی چی شد باز؟
گفت خوبم خوبم
شینوبو گفت اصلا بزار وقتی ازدواج کردیم باشه؟
گیو گفت... باشه...
غذا خوردن بعد خوابیدن
ادامه دارد...
بچه ها نظر بدین دیگه 😭
دیدگاه ها (۲۳)

ممنون برای حمایت💜🦋

ارت زدم 👍میدونم ریدم ببخشید دیگه 😭

پارت ۸ شاید در زندگی بعدیوقتی وارد شدن کانائه خیلی تعجب نکرد...

بچه ها صدتایی شدیمممممممنون برای حمایت 💜🦋

پارت ۵ شاید در زندگی بعدیشینوبو نشست رو پا های گیو ؛ گیو کمر...

پارت ۱۰ شاید در زندگی بعدی شینوبو و گیو صبح از خواب پاشدن و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط