Daddy help me /پارت10

رئیس بن: خاب فلیکس و اقای جئون اماده عملیات هستید
فلیکس: بله قربان
ویوکوک
هان: کوک
کوک: چیشد
هان: رسیدیم پیاده شو
نیرو های پلیس توی جاهای خودشون ایستادن فلیکس با لباس پستجی زنگ درو زد
میا: بفرمایید شما؟
فلیکس: پستچی هستم خانم.. بستون رو اوردم
میا: اا بله بفرماید تو
ویو کوک
فلیکس بالاخره وارد شد
استرس داستم و خوشحال بودم حالم جوری بود که نمیتونستم باید چیکار کنم
فلیکس: سلام خانم پارک
بعدش فلیکس توی میکروفنی که روی لباس وصل بود گفت خودشه بیایید تو
میا که حسابی ترسیده بود خواست درو ببنده ولی پای فلیکس مانع این کار شد مامور ها وارد خونه شدن
ویو میا
ای هان عوضی
باید تک تکشونو بکشم سریع به طرف اتاقم رفتم
از بالا به پایین پله ها نگاه کردم
5تا نیروی پلیس با فلیکس دوست کوک با هان کوک وایسا ببینم کوک اینجا چی میگه
پلیس ها همجای طبقه اول رو گشتن
وفتی یجا جمع شدن...
میا: میا تو میتونی برای محافظت از بچت این کارو کنی (اروم)
تفلنگ رو محکم توی دستم گرفتم به پنج تا از نیرو های پلیس شلیک کردم که هان فلیکس قایم شدن
اروم بدون هیچ ترسی از وله ها پایین رفتم
میا: به به ببین کیا اینجا
ویو ادمین
فلیکس خیلی اروم از پشته مبل خواست بهش شلیک کنه که میا دید و با برخورد گلوله میا به سر فلیکس فلیکس روی زمین افتاد
ویو کوک
حسابی ترسیده بودم ولی من حاظرم جونمو برای کاملیا بدم
ویو کاملیا
چشمام بسته بود که قدای تیر اندازی اومد بلند شدم با تمام توانم با صندلی که داخل بود به در کوبیدم بخشی از در شکست منم چون لاغر بوذم از اونجا رد شدم
وایسا دختره خنگ اگه خطرناک باشه چی یه تفنگ توی اتاقم هست اول باید اونو بردارم سریع به طرف اتاقم رفتم تفنگ رو از توی جعبش در اوردم و از اتاق خارج شدم اروم از پله ها به طرف پایین رفتم
ویو کوک
دیگه از این بچه بازیایی میا خسته شده بودم 14سال زندگی رو برام تلخ کرد از جام بلند شدم
کوک: میا بسه دیگه تا کی میخوای به این کارات ادامه بدی؟ خودت خسته نشدی
میا: اخ کوک گل گفتی ولی میدونی میخوام چحوری تمومش کنم با مرگ تو اگه همون سال های اول کاملیا رو به میدادی اینجوری نمیشددد
حالاهم (تفنگش رو به سمت کوک گرفت) میخوام از زندگی خودمو دخترم حذفت کنمم
هان: تمومش کن میا
میا بدون هیچ رحمی یه تیر به شاهرگ هان زد هان درجا روی زمین افتاد
میا: سزای برادر خیانت کار همین هان
کوک: میا تو خیلی ادم پَستی هستی تو به برادر خودتم رحم نمیکنی چه برسه به بچت
میا: من به کسایی که بهم رحم نکردن رحم نمیکنم جناب جئون
ویو کوک
دوباره تفنگ رو سمتم گرفت هیچ امیدی نداشتم تفنگی که دست خودم بود خالی بود و از هان فلیکس و بقیه نیرو ها فاقله زیادی داشتم که بخوام اسلحشونو بردارم
میا: خداحافظ اقای جئون..
شرط 30
دیدگاه ها (۱۲)

صبحمونو پر انرژی شروع کنیم💙🤍

سناریو درخواستی بدید مینویسم💙🥲

تموم شد؟ به جهنم😎

مثل برد بود باختن قلبم به تو🥺📎

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟗عشق مافیا ویو یونادستام میلرزه. با ترس همراه جونگ کوک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط