part❽🍷⏳
part❽🍷⏳
سویون « اداره پلیس همیشه برام ترسناک و نحس بود... چه الان و چه زمانی که برای اولین بار پامو توی این محیط مصیبت بار گذاشتم! پدر و مادرم پلیس بودن و من اون شب برای تشخیص جنازه هاشون پا به اینجا گذاشتم.... وقتی بچه بودم عاشق فیلم های پلیسی بودم... میخواستم پلیس بشم تا دنیا رو نجات بدم اما الان هر چیزی که به اینجا ختم بشه برام منفور و دلهره آوره... و اخرین تیر خلاصم زمانی بود که برادرم خواهر تهیونگ رو کشت
_در حالی که سویون غرق خاطرات گذشته شده بود و از دنیای بیرون خبر نداشت یه چشم تمام مدت اونو زیر نظر داشت! بدون اینکه سویون بدونه از امشب به بعد دیگه یه انسان عادی نیست...
تهیونگ « مجرم آماده بازجوییه؟
سرباز « بله قربان اما ایشون اصلا...
تهیونگ « بهش نمیخوره مجرم باشه نه؟ ببینم مگه روی پیشونی ادما نوشته مجرمن یا نه؟
سرباز « معذرت میخوام قربان
سویون « با صدای کشیده شدن صندلی تازه متوجه حضور تهیونگ شدم... پوشه بزرگ سبز رنگی که نمیدونم از کجا اورده بود رو باز کرد و چیزی داخل اون نوشت
تهیونگ « خب! نمیخواهی چیزی بگی؟
سویون « چی بگم؟ اصلا مگه برای تو فرقی هم میکنه؟ الان بگم نمیخواستم فراریش بدم باور میکنی؟
تهیونگ « نه! تمام شواهد نشون میده از همون اول قصدت فراری دادن مجرم بوده فقط میخوام اعتراف کنی با کیا همکاری میکردی... شاید برای دادگاهت بدردت بخوره
سویون « دادگاه؟؟؟؟؟؟ فقط به خاطر اینکه یه بیمار رو اوردم هوا بخوره ؟
تهیونگ « پس بنویسم مجرم اعتراف نکرد؟
سویون « داری تلافی میکنی؟
تهیونگ « برعکس تو من اصلا مسائل شخصیم رو با کار قاطی نمیکنم!
سویون « من...
مدیر کانگ « معذرت میخوام سرهنگ کیم اما باید صحبت کنیم
تهیونگ « مدیر کانگ شما اجازه ورود به این اتاق رو ندارین!!! اینجا چیکار میکنید؟
مدیر کانگ « بزاره برگرده بیمارستان... این به نفع خودتون هم هست
تهیونگ «برگرده؟ میخواین دوباره نقشه بکشه مجرم رو فراری بده؟
مدیر کانگ « نه سرهنگ کیم ! از وقتی اون پسره رو اوردیم نه دارو هاشو میخوره نه میزاره پرستار ها برن توی اتاقش... اصرار داره سویون رو برگردونیم
تهیونگ « یعنی این همه ادم از پسش برنمیان؟
جیمین « چرا ...اما تو گفتی بهش آسیب نزنیم اونم هیچ جوره راه نمیاد
تهیونگ « اینم یه بازی جدیده شین سویون ؟
سویون « نیستتتتت! هیچکدوم از اینا بازی نیستتت! چرا نمیخواهی بفهمی؟؟؟ اون فقط ترسیده
جیمین « ترسیده؟ تنها چیزی که اون اصلا حسش نمیکنه ترسه
سویون « اون یه آدمه
تهیونگ « نیست!
سویون « ولی از نظر من اونی که ادم نیست تویی کیم تهیونگ
مدیر کانگ « سویون *با نگرانی
تهیونگ « تحت الحفظ ببرینش بیمارستان.... به محض اینکه پسره اروم گرفت برمیگرده
سویون « اداره پلیس همیشه برام ترسناک و نحس بود... چه الان و چه زمانی که برای اولین بار پامو توی این محیط مصیبت بار گذاشتم! پدر و مادرم پلیس بودن و من اون شب برای تشخیص جنازه هاشون پا به اینجا گذاشتم.... وقتی بچه بودم عاشق فیلم های پلیسی بودم... میخواستم پلیس بشم تا دنیا رو نجات بدم اما الان هر چیزی که به اینجا ختم بشه برام منفور و دلهره آوره... و اخرین تیر خلاصم زمانی بود که برادرم خواهر تهیونگ رو کشت
_در حالی که سویون غرق خاطرات گذشته شده بود و از دنیای بیرون خبر نداشت یه چشم تمام مدت اونو زیر نظر داشت! بدون اینکه سویون بدونه از امشب به بعد دیگه یه انسان عادی نیست...
تهیونگ « مجرم آماده بازجوییه؟
سرباز « بله قربان اما ایشون اصلا...
تهیونگ « بهش نمیخوره مجرم باشه نه؟ ببینم مگه روی پیشونی ادما نوشته مجرمن یا نه؟
سرباز « معذرت میخوام قربان
سویون « با صدای کشیده شدن صندلی تازه متوجه حضور تهیونگ شدم... پوشه بزرگ سبز رنگی که نمیدونم از کجا اورده بود رو باز کرد و چیزی داخل اون نوشت
تهیونگ « خب! نمیخواهی چیزی بگی؟
سویون « چی بگم؟ اصلا مگه برای تو فرقی هم میکنه؟ الان بگم نمیخواستم فراریش بدم باور میکنی؟
تهیونگ « نه! تمام شواهد نشون میده از همون اول قصدت فراری دادن مجرم بوده فقط میخوام اعتراف کنی با کیا همکاری میکردی... شاید برای دادگاهت بدردت بخوره
سویون « دادگاه؟؟؟؟؟؟ فقط به خاطر اینکه یه بیمار رو اوردم هوا بخوره ؟
تهیونگ « پس بنویسم مجرم اعتراف نکرد؟
سویون « داری تلافی میکنی؟
تهیونگ « برعکس تو من اصلا مسائل شخصیم رو با کار قاطی نمیکنم!
سویون « من...
مدیر کانگ « معذرت میخوام سرهنگ کیم اما باید صحبت کنیم
تهیونگ « مدیر کانگ شما اجازه ورود به این اتاق رو ندارین!!! اینجا چیکار میکنید؟
مدیر کانگ « بزاره برگرده بیمارستان... این به نفع خودتون هم هست
تهیونگ «برگرده؟ میخواین دوباره نقشه بکشه مجرم رو فراری بده؟
مدیر کانگ « نه سرهنگ کیم ! از وقتی اون پسره رو اوردیم نه دارو هاشو میخوره نه میزاره پرستار ها برن توی اتاقش... اصرار داره سویون رو برگردونیم
تهیونگ « یعنی این همه ادم از پسش برنمیان؟
جیمین « چرا ...اما تو گفتی بهش آسیب نزنیم اونم هیچ جوره راه نمیاد
تهیونگ « اینم یه بازی جدیده شین سویون ؟
سویون « نیستتتتت! هیچکدوم از اینا بازی نیستتت! چرا نمیخواهی بفهمی؟؟؟ اون فقط ترسیده
جیمین « ترسیده؟ تنها چیزی که اون اصلا حسش نمیکنه ترسه
سویون « اون یه آدمه
تهیونگ « نیست!
سویون « ولی از نظر من اونی که ادم نیست تویی کیم تهیونگ
مدیر کانگ « سویون *با نگرانی
تهیونگ « تحت الحفظ ببرینش بیمارستان.... به محض اینکه پسره اروم گرفت برمیگرده
- ۲۲.۸k
- ۲۳ اسفند ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط