{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝕡𝕒𝕣𝕥 ³¹🐳🧋

𝕡𝕒𝕣𝕥 ³¹🐳🧋

_جیمین به خوبی میدونست پافشاری برای خارج کردن شین هه اوضاع رو بدتر میکنه پس تا جای ممکن باید نشون میداد این موضوع براش اهمیتی نداره.... بعد از گفتن این جمله از اتاق خارج شد و شین هه رو با یه عالمه فکر رو خیال تنها گذاشت

باز گذشت به زمان حال :

تو از یادم نمیروی
هرچقدر که دنیا بدی هایش را نشانم دهد،
هرچقدر سختی وجود داشته باشد،
اگر چشمانم هم از این دنیا خاموش شد،
تو از یادم نمیروی.


شین هه « این وقت از روز همیشه کافه شلوغه! چرا اینجایی؟
_تقریبا نیم ساعتی میشد که بکهیون برای دیدن شین هه بعد از چند سال به عمارت پارک اومده بود.... فکر میکرد شین هه با تندی اونو از خودش بِرونه اما اون طبیعی بود! مثل تمام شب هایی که به دیدنش میرفت تا برای امتحان روز بعدش بهش دلداری بده یا آخر هفته هایی که با هم به جنگل میرفتن  
بکهیون « واقعا نمیخواهی حرف های منو بشنوی؟ بازم میخواهی نادیدم بگیری؟
شین هه « چی باید بگم؟ چرا تمام این مدت فریبم دادی ! یا اینکه تمام محبت هات برای خام کردن من بود؟
بکهیون « قسم میخورم تمام کارایی که توی این مدت انجام دادم صادقانه بود!
اره... اولش میخواستم کاری کنم عاشقم بشی اما... اما نتونستم! تو به من اعتماد کرده بودی.... م... من اونقدرا هم که فکر میکنی بد نیستم
شین هه «  تو هم با اون ازدواج مخالف بودی... پس این کارا برای چیه؟ چرا نرفتی با دختری که دوست داری ازدواج کنی؟
بکهیون « چ... چون اون! خیانت کرد
شین هه « خیانت؟
بکهیون « وقتی پدر برای اولین بار اونو دید گفت که هیچ علاقه ای توی چشماش نمیبینه اما من اون موقع باور نکردم فکر میکردم میخواد منو راضی کنه با تو ازدواج کنم....زمانی که فهمید به خاطر اون عمارت رو ترک کردم منو رها کرد! چون پدرم گفته بود دیگه ارثی به من نمیرسه

*صدای در

آجوما « ببخشید آقا... جناب پارک گفتن شما و خانم بیاین پایین
شین هه « چه خبره؟
بکهیون « افسر مین اومده
شین هه « نمیفهمیدم این همه حساسیت به خاطر چیه! اونا فقط چند تا جنازه بودن که من اتفاقی پیداشون کرده بودم... چه خطری داشت مگه؟
یونگی « شنیده ام دیروز حالتون بد شده خانم هان
شین هه « بله اما ربطی به اون جنازه ها نداشت... چرا این موضوع اینقدر برای شما مهمه؟ اصلا چه خطری برای ما داره؟
یونگی « پیدا کردن یه سری جنازه اونم اتفاقی خطری نداره اما زمانی خطرناک میشه که قاتل بخواد شاهد ها رو از بین بیره
جیمین « یعنی چی؟
یونگی « اگه شما فقط از روی کنجکاوی وارد اون محوطه نمیشدین هیچکس متوجه اون جنازه ها نمیشد! حتی تصورشم نمیکردن توی یه کلبه کوچیک دور اوفتاده این همه جنازه باشه برای همین قاتل ممکنه تلافی کنه
شین هه « عالی شد! یه پروژه نامعلوم که آینده ام بهش گرده و یه قاتل روانی..
دیدگاه ها (۳۱)

part❽🍷⏳سویون « اداره پلیس همیشه برام ترسناک و نحس بود... چه ...

اژدهای کوچک پرسید:«جهان چیه؟»پاندای بزرگ به آسمون شب نگاه کر...

part❼⏳🍷سویون « تا کجا قراره بدویم؟ تهیونگ با یه اشاره پیدامو...

از لحاظ روحی دوست دارم منو با خودش ببره

فیک عشق دو مافیا

iran

بچه ها یچیزی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط