{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساکتم ...

ساکتم ...
ساکت!!!
اما پرم از حرفهای تلخ ...
پر از رمز و راز ...
و امروز پس از سالها احساس می کنم فهمیدم ...!
فهمیدم وقتی کسی حرفهایت را نمی فهمد ...
باید در سکوت آرام و بیصدا سوخت !!!
باید رها کرد....
باید رفت....
هر کسی را محرم اسرارنباید کرد .....
دیدگاه ها (۲)

یہ " روزهایے " هست ..." دلت " مے گیرد ...از نزدیڪ ترین " آدم...

زندگی فقط در شادی هایش نیست که زیباست ، زندگی با غمهایش هم ز...

روزی که آدم ها ؛یک بار برای همیشه از چشمانت می افتند !مهم نی...

با چشم هایت حرف دارممی خواهم ناگفته های بسیاری را برایت بگوی...

هیچ کس حریم اطلسی ها را پاس نمی دارد و بر داغ لاله ها در هم ...

یونا بعد از مرگ مرموز پدرش، وارد عمارت خانوادگی‌ای می‌شود که...

#تاج_و_طوفانپارت ۴۰: کنار تختقصر سلطنتی برای اولین بار…ساکت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط