part ⁴⁶☘️🤍
part ⁴⁶☘️🤍
_نبود یول یه علامت سوال گنده وسط مغزش کاشته بود اما وقتی دید یول با یه جعبه و یه کلی ساز به طرفشون میاد فهمید همه چیز از قبل آماده شده! پس این یه درخواست ساده نبود... دستور بود!
جیمین « لباس هاتو عوض کن و یکی از ساز ها رو انتخاب کن! فقط از انتظار زیاد خوشم نمیاد زود باش
شین هه « هاج و واج به ولیعهدی که بیخیال روی صندلی مینشست نگاه کردم! هیچ شوخی ای در کلامش نبود... در جعبه رو باز کردم و با یه دست هانبوک بشدت زیبا مواجح شدم
جیمین « راستش زمانی که گفتی یه اشراف زاده بودی باور نکردم! فکر میکردم اینا همش یه بهونه اس تا وارد گارد سلطنتی بشی اما روزی که برای جاسوسی به محل اقامت نماینده رفته بودی فهمیدم سخت در اشتباه بودم *لبخند) با هانبوک بشدت برازنده میشی پس امیدوارم سلیقه یول در انتخاب هانبوک خوب بوده باشه
شین هه « گرمایی که سراسر وجودم در حال گسترش بود و گونه هامو سرخ کرده بود نادیده گرفتم و سعی کردم تمرکز کنم سخنان ولیعهد مانند عسلی شیرین به وجودم تزریق شده بود... هانبوک پارچه ای نباتی رنگ داشت با طرح گل های ریز بهاری تزئین شده بود رگه هایی از رنگ آبی به چشم میخورد و در کل محشر بود
یول « چطوره؟
شین هه « فوق العادس! باورم نمیشه سلیقه ات اینقدر خوب باشه فرمانده از این همین الان همسر آینده ات خوشبخت شد رفت»
یول « الان این تحسین بود یا تخریب؟
شین هه « انتخابش با خودت
_دلش برای این لباس های ابریشمی و حس اشراف زاده بودن تنگ شده بود اقامتگاهی در نزدیکی دریاچه قرار داشت و برای تعویض لباس رفتم اونجا... چندتا ندیمه به اصرار ولیعهد همراهم اومدن و برای آماده شدن کمکم کردن
ندیمه « خیلی زیبا شدین
شین هه « ممنونم!*لبخند
_انگار درون شین هه دو نفر زندگی میکردن! دختری اشراف زاده با احساساتی لطیف و دخترانه و دختری برده با قلبی سنگی و دردی که تا استخوانش رسیده بود و از وجودش تغذیه میکرد! پله های اقامتگاه رو یکی یکی پایین اومد و چشمش رو به کفش هاش دوخته بود! کفشی صورتی با گل دوزی های زیبا و رویایی.... اگه از ولیعهد درخواست میکرد اونا رو بهش میداد؟ اونقدر غرق فکر و خیال بود که متوجه نگاه خیره ولیعهد و یول نشد! با رسیدن به ولیعهد به خودش اومد و تعظیم کرد
جیمین « ای کاش برای توصیف زیبایی یه شخص کلمات دیگه ای وجود داشت! چون شین هه قشنگ نبود... زیبا یا فوق العاد هم نبود! اینا برای وصف شین هه خیلی ناچیز بودن..هر کدومش رو به زبون میوردم کم بود! شین هه چیزی فراتر از همه اینا بود... دختری که ناگهان از آسمون روی زمین افتاده بود و مقابل من سبز شده بود! هر موقع فکر میکردم زیبا تر این نمیشه خلافش رو به من ثابت میکرد..
_نبود یول یه علامت سوال گنده وسط مغزش کاشته بود اما وقتی دید یول با یه جعبه و یه کلی ساز به طرفشون میاد فهمید همه چیز از قبل آماده شده! پس این یه درخواست ساده نبود... دستور بود!
جیمین « لباس هاتو عوض کن و یکی از ساز ها رو انتخاب کن! فقط از انتظار زیاد خوشم نمیاد زود باش
شین هه « هاج و واج به ولیعهدی که بیخیال روی صندلی مینشست نگاه کردم! هیچ شوخی ای در کلامش نبود... در جعبه رو باز کردم و با یه دست هانبوک بشدت زیبا مواجح شدم
جیمین « راستش زمانی که گفتی یه اشراف زاده بودی باور نکردم! فکر میکردم اینا همش یه بهونه اس تا وارد گارد سلطنتی بشی اما روزی که برای جاسوسی به محل اقامت نماینده رفته بودی فهمیدم سخت در اشتباه بودم *لبخند) با هانبوک بشدت برازنده میشی پس امیدوارم سلیقه یول در انتخاب هانبوک خوب بوده باشه
شین هه « گرمایی که سراسر وجودم در حال گسترش بود و گونه هامو سرخ کرده بود نادیده گرفتم و سعی کردم تمرکز کنم سخنان ولیعهد مانند عسلی شیرین به وجودم تزریق شده بود... هانبوک پارچه ای نباتی رنگ داشت با طرح گل های ریز بهاری تزئین شده بود رگه هایی از رنگ آبی به چشم میخورد و در کل محشر بود
یول « چطوره؟
شین هه « فوق العادس! باورم نمیشه سلیقه ات اینقدر خوب باشه فرمانده از این همین الان همسر آینده ات خوشبخت شد رفت»
یول « الان این تحسین بود یا تخریب؟
شین هه « انتخابش با خودت
_دلش برای این لباس های ابریشمی و حس اشراف زاده بودن تنگ شده بود اقامتگاهی در نزدیکی دریاچه قرار داشت و برای تعویض لباس رفتم اونجا... چندتا ندیمه به اصرار ولیعهد همراهم اومدن و برای آماده شدن کمکم کردن
ندیمه « خیلی زیبا شدین
شین هه « ممنونم!*لبخند
_انگار درون شین هه دو نفر زندگی میکردن! دختری اشراف زاده با احساساتی لطیف و دخترانه و دختری برده با قلبی سنگی و دردی که تا استخوانش رسیده بود و از وجودش تغذیه میکرد! پله های اقامتگاه رو یکی یکی پایین اومد و چشمش رو به کفش هاش دوخته بود! کفشی صورتی با گل دوزی های زیبا و رویایی.... اگه از ولیعهد درخواست میکرد اونا رو بهش میداد؟ اونقدر غرق فکر و خیال بود که متوجه نگاه خیره ولیعهد و یول نشد! با رسیدن به ولیعهد به خودش اومد و تعظیم کرد
جیمین « ای کاش برای توصیف زیبایی یه شخص کلمات دیگه ای وجود داشت! چون شین هه قشنگ نبود... زیبا یا فوق العاد هم نبود! اینا برای وصف شین هه خیلی ناچیز بودن..هر کدومش رو به زبون میوردم کم بود! شین هه چیزی فراتر از همه اینا بود... دختری که ناگهان از آسمون روی زمین افتاده بود و مقابل من سبز شده بود! هر موقع فکر میکردم زیبا تر این نمیشه خلافش رو به من ثابت میکرد..
- ۷.۵k
- ۰۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط