بامدادی بلبلی در ناله و فریاد بود
بامدادی بلبلی در ناله و فریاد بود
نالههای زار او در گوش گل چون باد بود
گفتمش : نشنید گل ، بیهوده مینالی چرا؟
گفت : ما را از ازل ، با گل چنین میعاد بود
عیب ما ، در بیوفایی ، مدعی را گو : مکن
هر کجا با هر که بنشستیم ، او در یاد بود
چرخ ،آن روزی که رزق خلق قسمت مینمود
سهم ما « نانی که از دستش به خاک افتاد » بود
عاشقان را صبر باید « سالک » از جورش منال
عاشقی را دیدهای کز یار خود دلشاد بود؟
#زیز
نالههای زار او در گوش گل چون باد بود
گفتمش : نشنید گل ، بیهوده مینالی چرا؟
گفت : ما را از ازل ، با گل چنین میعاد بود
عیب ما ، در بیوفایی ، مدعی را گو : مکن
هر کجا با هر که بنشستیم ، او در یاد بود
چرخ ،آن روزی که رزق خلق قسمت مینمود
سهم ما « نانی که از دستش به خاک افتاد » بود
عاشقان را صبر باید « سالک » از جورش منال
عاشقی را دیدهای کز یار خود دلشاد بود؟
#زیز
- ۳۵۴
- ۱۶ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط