{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می سرایم به امیدی که تو خوانی ورنه

می سرایم به امیدی که تو خوانی ورنه


آخرین مصرع من قافیه اش مردن بود...

حمید مصدق
دیدگاه ها (۱)

از من مرنج گر وسط دل نشاندمتعاقل همیشه گنج خود به ویرانه می ...

روبرویم نصف رویت رابپوشان بعد از اینماه کامل، میکند دیوانه ر...

ﺍﻧﮕﺎﺭ ﮐﻪ ﯾﮏ ﮐﻮﻩ ، ﺳﻔﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﺷﺖﺁﻧﻘﺪﺭ ﮐﻪ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﺪﻩ ، ﺑﻌﺪ...

اخر آن‌ چاله بالای لبت فاجعه شد عمق این فاجعه بالاست خدا رح...

من تو را بر شانه هایم می کشم

عشق دیروز

‌پناه می آورم بر تو که بی واژه مرا می‌خوانیکه بی حرف مرا میش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط