تکپارتی مایکی بونتن
☆تکپارتی مایکی بونتن ☆
☆نکته: شما دوست دختر مایکی بودین☆
داشتی خونه رو تمیز میکردی بعد از تمیزکاری یه دوش گرفتی و لباساتو پوشیدی که صدای باز شدن در اومد با موهای خیس رفتی ببینی کیه دیدی مایکیه مثل همیشه از کار برگشته بود
ا/ت: سلام خوبی؟(با لبخند همیشگی)
مایکی: چرا موهاتو خشک نکردی سرما میخوری
ا/ت: مهم نیست کارات خوب پیش رفت؟
مایکی: تقریبا بزار من موهاتو خشک کنم
ا/ت: باشه
رفتی رو تخت نشستی و مایکی موهاتو خشک کرد و داشت بوش میکرد عاشق این کار بود پس تو عادت کرده بودی که موهاتو کنار زد و یه گاز کوچیک از گردنت زد تو یه اهی گفتی جای گازشو لیسید و بلند شد و سرشو گذاشت رو سینه ات و باعث شد روی تخت بیوفتین که محکم بغلت کرد
ا/ت: ن ناراحتی؟
مایکی: از اینکه نمیتونم بیشتر کنارت باشم اره
ا/ت: مهم نیست تو خیلی کار داری پس ناراحت نمیشم
مایکی: اما من میشم
که سرشو بلند کرد لباشو رو لبات گذاشت مثل همیشه لبای سرد و بی حسشو حس کردی اما لباش نرم بودند، مایکی بلند شد وـ.
مایکی: راستی یه هفته میریم مسافرت اونم تنهایی
ا/ت: اما کارای تو بونتن چی؟
مایکی: سپردمش به دراکن
ا/ت: اهان باشه خیلی خوشحالم که میتونم کنارت باشم (با لبخند دلگرمی)
مایکی: تو همیشه بهم ارامشی رو میدی که هیچ کس نمیتونه جاتو بگیره (با لبخند)
ا/ت: هییی زودباش برو لباساتو عوض کنن با اینا که نمیخوای بخوابیی
مایکی: باشه باشه رفتمم (با خنده)
یع نکته: دراکن اینجا تو بونتنه و کنار مایکیه پس الکی ایراد نگیر
☆نکته: شما دوست دختر مایکی بودین☆
داشتی خونه رو تمیز میکردی بعد از تمیزکاری یه دوش گرفتی و لباساتو پوشیدی که صدای باز شدن در اومد با موهای خیس رفتی ببینی کیه دیدی مایکیه مثل همیشه از کار برگشته بود
ا/ت: سلام خوبی؟(با لبخند همیشگی)
مایکی: چرا موهاتو خشک نکردی سرما میخوری
ا/ت: مهم نیست کارات خوب پیش رفت؟
مایکی: تقریبا بزار من موهاتو خشک کنم
ا/ت: باشه
رفتی رو تخت نشستی و مایکی موهاتو خشک کرد و داشت بوش میکرد عاشق این کار بود پس تو عادت کرده بودی که موهاتو کنار زد و یه گاز کوچیک از گردنت زد تو یه اهی گفتی جای گازشو لیسید و بلند شد و سرشو گذاشت رو سینه ات و باعث شد روی تخت بیوفتین که محکم بغلت کرد
ا/ت: ن ناراحتی؟
مایکی: از اینکه نمیتونم بیشتر کنارت باشم اره
ا/ت: مهم نیست تو خیلی کار داری پس ناراحت نمیشم
مایکی: اما من میشم
که سرشو بلند کرد لباشو رو لبات گذاشت مثل همیشه لبای سرد و بی حسشو حس کردی اما لباش نرم بودند، مایکی بلند شد وـ.
مایکی: راستی یه هفته میریم مسافرت اونم تنهایی
ا/ت: اما کارای تو بونتن چی؟
مایکی: سپردمش به دراکن
ا/ت: اهان باشه خیلی خوشحالم که میتونم کنارت باشم (با لبخند دلگرمی)
مایکی: تو همیشه بهم ارامشی رو میدی که هیچ کس نمیتونه جاتو بگیره (با لبخند)
ا/ت: هییی زودباش برو لباساتو عوض کنن با اینا که نمیخوای بخوابیی
مایکی: باشه باشه رفتمم (با خنده)
یع نکته: دراکن اینجا تو بونتنه و کنار مایکیه پس الکی ایراد نگیر
- ۲۱.۷k
- ۱۵ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط