{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی هوا برگشت سمت من

بی هوا برگشت سمت من.
چشماش یکم خیس بود. برق میزد. نمیدونم از چیزی ناراحت بود یا مالِ خستگی روز بود. یهو بی مقدمه گفت:
" چیزی به من بگو که هیچ زنی جز من نشنیده باشد..." *
گفتم: یه خال داری توی ابروت، که زیر موها پنهونه، اونم دوست دارم...
#حمید_جدیدی
دیدگاه ها (۱)

از من خدا گرفت خودش را، سپس تو را تقدیر وعده داد به دست چه ک...

دوست تر میدارم کامل بخوانید:) در این روزهای پساکنکور 98 چهر...

برای #خودت بودن پافشآری کن :)) #آدم_رنگی_جان

و #او تمام آرزوهایم را یکجا دارد .... :)

Part 10ا،ت ویو یکی از نگهبان ها اومد و گفت لی سو حمله کرده(ن...

عشق در تاریکی19.جونیور هنوز نیومده بود سریع رفتم حموم یه دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط