دلتنگ که می شوی همه چیز می شود او

دلتنگ که می شوی همه چیز می شود او
همه چیز بوی او را می گیرد
از شکوفه های درختان توی حیاط گرفته
تا عطر چای دارچین
دلتنگ که می شوی دلت بهانه می گیرد
باران می خواهد و یک خیابان خلوت
دستی می خواهی رو شانه هایت
دلت یکی را می خواهد که تو را به اسم کوچکت صدا بزند
یکی که آنقدر عمیق و لذت بخش نگاهت کند
که نگاهش قندیل های قلبت را آب کند
دلتنگ که می شوی حس می کنی
کلی حرف هایی داری که گفتنش آسان نیست
خواسته هایی داری که شدنش ممکن نیست
حس میکنی یک چیزی کم است
یک چیزی که دارد از درون منهدمت می کند
دلتنگ که می شوی به سراغ حافظ می روی
فالی می گیری و در دلت آرزو می کنی حافظ بگوید
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور
یوسفی که گم نشد تو را در شلوغی های دنیا گم کرد
دلتنگ که می شوی همه چیز می شود او...
دیدگاه ها (۴)

الہےبحق "بسم اللہ الرحمن الرحیم"ﺣﺎﻟﻢ عالے ﺍﺳﺖ ﭼﻮﻥ،ﺻﺒﺢ بہ ﻣﺤﺾ...

‍ انسان ها شبیه هم عمر نمی کنندیکی زندگی می کندیکی تحملانسان...

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻠﺒﻪ ﺩﻧﺠﯽﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﻘﺸﻪ ﺧﻮﺩ،ﺩﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ...

سلام به "آنها"  که همیشه دم دست هستند...آدم هایی که عجله ندا...

دستم خواب رفته بود، دست راستم که گذاشته بودم زیر سرت و خوابت...

پارت ۱۵ !

کااااااملا مخالفم !!!اول یه توضیح در این مورد می دم بعد می گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط