{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می خواهم مهمانی بگیرم...

می خواهم مهمانی بگیرم...
یک مهمانیِ دو نفره...
من و ....
من و خدا...
به صرفِ قهوه...
قهوه ای تلخ...
به تلخیِ خودم...
شاید برایش شکر هم گذاشتم
...اما نه...
نمک می گذارم...
باید خدا را نمک گیر کنم...
می خواهم اینگونه او را مجبور کنم...

مجبور کنم تا او هم مرا دعوت کند...

به همان آرامش غریبی که در کنارش می توان داشت...
دیدگاه ها (۱)

بی تو هم می شود زندگی کرد قدم زد، چای خورد، فیلم دید، سفر ر...

باور کنید که فراموشش کرده ام … اما نمی دانم چرا … بعضی و...

چقدر لحظه های بی تو بودن سخت میگذرد … چقدر فاصله و دوری زجرآ...

خیانت را ........ معلـم ها یادمان دادند ........ آن جـا ...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۵

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۷

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط