{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدا قلم زد و شب را ادامه دار کشید

خدا قلم زد و شب را ادامه دار کشید
مرا مسافرِ شب های انتظار کشید

تو را شکفته و مغرور و سنگدل، اما
مرا شکسته و بی تاب و بی قرار کشید

تو را کنارِ سحرگاهِ شاد پبروزی
مرا حوالیِ اندوهِ بی شمار کشید

میان خنده و غم جنگ شد، دریغا غم
به خنده چیره شد و دورِ من حصار کشید

غمی که بر سرم آمد از آشنایان است
همان غمی ست که هر لحظه شهریار کشید

« کجا رواست که از دستِ دوست هم بکشد
کسی که این همه از دستِ روزگار کشید
دیدگاه ها (۲)

باید کمک کنی ، کمرم را شکسته اندبالم نمی دهند ، پرم را شکسته...

اگر انسانها را وزن میکنیمواظب باش تنها بر اساس مدرکشان وزن ن...

من روزگار غربتم را دوست دارماین حس و حال و حالتم را دوست دار...

شناسنامه ها ...معیارهای خوبی برای ماندن آدم ها کنارتان نیستن...

عاشقانه های شبنم

این خبر را برسانید به ایرانی ها شانه آماده کنید، داغ پدر می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط