{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم،

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم،
برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟
پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد!
اما، مادرم، در حالی که موهای
مراخشک می کرد گفت: امان از باران بی موقع…
دکترعلی شریعتی
دیدگاه ها (۱)

👧فیلیکس و می سان 🫅🏻

پارت ۲خیابان ها خلوت ترسناک بودند...باران هر لحظه شدید تر می...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

پارت اول: باران بعد از نیمه‌شبباران از عصر شروع شده بود و حا...

p29

فیک تهکوک وارث زار

داستان عاشقانه جدید

تکپارتی | جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط