{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادش بخیر یه چند روزی بود که یه مقدار حساسیت و سرماخوردگی

یادش بخیر یه چند روزی بود که یه مقدار حساسیت و سرماخوردگی
و هزار تا چیز دیگه اومده بود سراغم
منم مونده بودم خونه و استراحت می‌کردم
بالاخره دیشب رفتم دکتر و برگشم اومدم خونه مادربزرگ شب موندم
ظهر که چشمام رو باز کردم با این صحنه روبرو شدم
پاشو مادر(مامان بزرگ با چادر نماز)
اینارو بخور و یه دوش بگیر
ناهار سبزی پلو ماهی میخوری یا پلو ماهیچه؟
گفتن پلو ماهیچه
وقتی مریض باشم و بیام اینجا تا به نقطه‌ی اوج نرسم، نمیتونم از اینجا برم...

خاطرات یه دوست قدیمی ........
‌
‌
دیدگاه ها (۵)

P11 .PRESAN MAFIA.

دختر کوچولو بی تی اس

پارت ۲دیگه مشخص نبود گریه کردم پس از دست شویی رفتم بیرون و د...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p26ویو  اترسیده بودیم عم...

Part.2

part ⁴دست اجوما رو گرفتم و باهم از اون انباری خاک خورده اومد...

My lovely neighbor part : 58

فیک تهیونگ

رمان اسیر خان پارت یازدهم ۱۱

اسم فیک = «محو اقیانوس نگاهت»پارت «40»ویو جئون آنجلیناحدود ظ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط