:: ددی مافیای من :: پارت ۳

:: ددی مافیای من :: پارت ۳

وانشات تهیونگ:
پس بردمش خونه ی خودم ...
وقتی رفتن خونه بردمش گذاشتمش رو تخت خودم (منحرفا😂)
و بعد دکترو صدا کردم
دکتر معاینش کرد و گفت : غذای کافی نخورده بود و زیاد مشروب میل کرده بود به خاطر اینم غش کرده بود وقتی بیدار شد بهش غذا بدید بخوره که حالش خوب شه
تهیونگ: ممنونم دکتر
دکتر رفت بیرون که تهیونگ نشست و چشمش رو ا/ت بود و داشت موهاشو ناز میکرد
وانشات ا/ت : یهو چشامو باز کردم اولی همه جی واسم تار بود و بعد از چند بار پلک زدن
دیدم تهیونگ دار گوهامو ناز میکنه که یه بلند شدم با تعجب گفته
عه اینجا کجاست تو اینجا جیکار میکنی تهیونگ : سرت گیج رفته بود منم خونتو نمی دونستم کجاست ... اوردم خونه ی خودم و دکتر معاینت کرد
تق.تق .تق
تهیونگ: بیا
آجوشی (خدمتکار): برا ا/ت خانم همونطوری که دستور دادید سوپ آوردم
تهیونگ: ممنون بزارو برو
خدمتکار بدون اینکه منو نگاه کنه سریع رفت و درم بست
تهیونگ : خب سوپ بخور برات خوبع بهتر میشی
ا/ت : ممنونم
تهیونگ گوشیش زنگ خورد و رفت بیرون انگاری اتفاقی افتاده بود که یهو اوند تو اتاقو گفت
تهیونگ : من باید برم کاری برام پیش اومده تا برگردم همینجا بمون
ا/ت : اوکی
وانشات ا/ت : منتظرش موندم تا بیاد تو اتاقم همش قدم میزدم
پرش زمانی به شب
ا/ت : دیگه خسته بودم از بس که منتظرش موندم
که یهو دیدم تهیونگ با ماشین اومد سریع دوییدم و رفتم با عجله از پله ها پایین نمیدونم چرا ولی انگار از دیدنش خوشحال شده بودم
که تهیونگ درو باز کرد
تهیونگ : سلام ( ملایم)
ا/ت : سلام ، چطوری ؟ چیزی میخوری بگم به خدمتکارا برات درست کنن؟
تهیونگ : آره
خدمتکار : بیاین شام آمادس
منو تهیونگ رفتیم سر میز نشستیم و مشغول غا خوردن بودیم
سکوت عجیبی اون موقع بود و باعث میشد من ازش یه خورده خجالت بکش
که تهیونگ اون سکوت شکوند و گفت : حالت بهتر شدع؟
ا/ت : اوم.. چ.یزه یعنی ... آره
تهیونگ : خوبه
بعد از غذا من رفتم تو اتاق که وسایلامو جنع کنمو برم
که شنیدم تهیونگ داره با یه مردع حرف میزنه
درباره‌ی شرکت بود... و حرفی از مافیا اینا میزد
که من بخودم اومدنو گفتم یعنی چی یعنی.ته.تهیونگ مافیاس
که یهو تهیونگ....
.
.
.
خب گایز این پارتم تموم شدد

#رمان
#رمان_عاشقانه
#فیک
#فیک_تهیونگ
#فیک #فیک_ته
دیدگاه ها (۰)

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

سرنوشت پارت(۱۱)

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟸 | هم‌کلاسیِ مزاحمسه روز از شروع دانشگاه گذشته ب...

💜 پارت سوم | چیزی که تهیونگ فهمیدتهیونگ هنوز با همان لبخند ش...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۹یهو دیدم صدای پا یکی اومد م...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

فیک تهیونگ

تهیونگ :خب تو هم میتونی اینجا بمونی خونه ی بزرگی هست که ا/ت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط