#سناریو

#سناریو
وقتی براشون از دمپایی مامانای ایرانی میگی:


نامجون: یا خود خدا چه شکلی حالا از دستشون قسر در میرید



جین: من جنگجویانه ازت دفاع می‌کنم( بعد ات با دمپا یه دونه بهش می‌زنه) اوچ چرا منو می‌زنی درد داشت
ات: چه جوری می‌خوای دفاع کنی وقتی دردت گرفت با یه ضربــ.. ه ریز



شوگا: هی خدا بهتون رحم کنه ولی من باورم نمی‌شه با دمپایی؟؟



جیهوب: هم پس خرید دمپایی تو ایران مطمئنم که خیلی زیاده بچه‌ها هم باید یه دونه داشته باشن



جیمین: هنوز تعریف نکرده دردم گرفت



تهیونگ:  مامانا به جای اینکه پاشون کنن از چه کارهایی ازشون استفاده می‌کنن هوم الان درک کردم



جونگگوک:  رنگشون چه رنگیه؟
ات:  می خوای مامتانم رنگشو بت بگه
جونگکوک: نه نه عزیزم مامانت خسته است بزار استراحتش کنه اصلاً نمی‌خواد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیدگاه ها (۲)

dark life = 26

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 رمان: «گردنبند آرزوها»✨ یه خلاصه کوچولو...

بدو بخون رمان جدیددددددد### 🎬 معرفی‌نامه‌یِ رمان: «آسانسورِ ...

F

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

𓆩 پارت ۳۸ 𓆪 🖤🥀ات با عجله وارد سالن شد و در پشت سرش بسته شد.ج...

the lost leaves/رمان جیمین

سناریو تهیونگ

چندپارتی یونگی

سناریو بلولاک/قفل آبی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط