{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما را ز شوق یار بغیر التفات نیست

ما را ز شوق یار بغیر التفات نیست
پروای جان خویش و سر کاینات نیست

از پیش یار اگر نفسی دور می‌شوم
هر دم که میزنم ز حساب حیات نیست

در عاشقی خموشی و در هجر صابری
این خود حکایتیست که در ممکنات نیست

رندی گزین که شیوهٔ ناموس و رنگ و بو
غیر از خیال باطل و جز ترهات نیست

بگذار هرچه داری و بگذر که مرد را
جز ترک توشه توشهٔ راه نجات نیست

از خود طلب که هرچه طلب میکنی زیار
در تنگنای کعبه و در سومنات نیست

در یوزه کردم از لب دلدار بوسه‌ای
گفتا برو عبید که وقت زکوة نیست

عبید زاکانی
دیدگاه ها (۳)

من بودم که سرانجام، او را کنار خود نشاندم، من بودم که دستش ر...

عصر یک جمعه برفی دل ما را بردی مثل چنگیز که یورش به بخارا ب...

‌ هی قهوه بعدِ قهوهاصرار بین اصرار چیزی نمونده از ماسیگار پش...

ﺩﻟﻢ ﺳﺮﺩ ﺍﺳﺖ ﻣﯽ ﻟﺮﺯﺩﻫﻮﺍ، ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻭ ﭘﮋﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖﺑﻪ ﺗﮑﺮﺍﺭﺵ ﻧﻤﯽ ﺍﺭﺯﺩ...

ما را ز شوق یار بغیر التفات نیستپروای جان خویش و سر کاینات ن...

خانه حریری، تبریز یاشاسین تبریز یاشاسین آذربایجان شرقی ✌🏻🇮🇷#...

آسمون کهنو زمین بیهدگه برناگردمدیر یهتیمو فاتحه ای بر خوندمب...

به عشق میسپارمت؛ به ویرانگر ترین نفرین انسان.#دلنویس هیچ آمد...

اگر روزی آمدیو من نبودمبدان ڪه دیدار تو را بسیار آرزو ڪردم.۱...

اره خلاصه🫠@vzxox@van.ya_86 @titan_rider @soli0_0

کسی هست تو بک دادن کمک کنیم به هم وفادار باشه ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱ ꜰᴏʀ ʏᴏ...

ﺑﻪ ﺗﻮ ﺳﻮﮔﻨﺪ ، ﺑﻪ ﺭﺍﺯ ﮔﻞ ﺳﺮﺥﻭ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻋﺸﻖ ﻓﻨﺎ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ...

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط