من بودم که سرانجام، او را کنار خود نشاندم، من بودم که دست
من بودم که سرانجام، او را کنار خود نشاندم، من بودم که دستش را به دست گرفتم، و آخرِ سر من بودم که با وجودِ خودداری او، او را بوسیدم. اما با این همه، اگرچه چشمهایش گذاشتند که ببوسمشان، لبانش گریختند...نه تنها به بوسیدنِ من، رغبت و حرارتی از خود نشان ندادند، بلکه از پاسخ دادن به لبان من نیز خودداری کردند...چرا؟ چرا؟ چرا؟ برای چه، او به قدرِ من، شوق و نیاز عاشقانه نداشت؟
و افسوس که این سؤال، فقط یک جواب میتواند داشته باشد؛ و آن چنین است:
"برای این که او معشوق است، نه عاشق!!"
احمد شاملو
و افسوس که این سؤال، فقط یک جواب میتواند داشته باشد؛ و آن چنین است:
"برای این که او معشوق است، نه عاشق!!"
احمد شاملو
- ۶۶۴
- ۱۴ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط