{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای خدایی که

ای خدایی که
در اشپزخانه هم هستی
و روی جلد قرص های مرا میخوانی
لطفا کمی ان طرف تر
باید همه این ظرف ها را اب بکشم
و همینطور که دارم با تو حرف میزنم
به فکر غذای ظهر مرد هم باشم
نــــــه ، کمک نمیخواهم
خودم هوای همه چیز و دارم
پذیرایی جارو میخواهد
غذا سر نمی رود
به تلفن ها هم خودم جواب می دهم
یادت هست
اینجا کوچک بودم
و تو هنوز خشمگین نبودی
و من ارامبخش نمی خوردم
که تو اخم کردی
به سی سالگی
و رویاهایم
ببخش بی پرده میگویم
اما تو به دست هایم
به بلوز گیپورم
کیف دستی کوچکم
و به لباس زیر قفل دار من
چشم داشتی
ای خدای بزرگ که توی اشپزخانه ام هستی
حالا یک زن کاملم
چیزی توی جیب هایم پنهان نمی کنم
کیفم روی میز باز مانده است
و من به دکترم قول داده ام
که زیاد فکر نکنم
لطفا پایت را بردار
میخواهم تی بکشم!!!!!!!
دیدگاه ها (۱۴)

به گناهِ نا کرده محکومیمبه بودنِ بی دلیلبه مشتهایی که گره نش...

قبری ستخالی به انتظارسنگی مخدوش به نام منچشمانی خیس به اشک ح...

این روزها خیانت مےکنند وَ مےگویند نیاز داشتیم....دزد هم نیاز...

ﻧﮕﻮ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡﺍﻧﺴﺎﻥﺍﯾﻦ ﻭﺍﮊﻩ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﻮﺩﻭﺍﮊﻩﺍﺯ ﭘﻮﺳﺘﺶ ﺭﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ...

*نام فیک:«دیـداریـــی عجیب»(پارت:۱۱)------------------------...

.داستان کوتاه و آموزنده شب خواستگاری وقتی خانواده گفتن عروس ...

میشه قلبت رو هک کنم یونگی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط