در سمــت تـوامـ... ــــــــــــــــــ

در سمــت تـوامـ... ــــــــــــــــــ

دلــــم بـاران دسـتـم بــاران

دهانم بــاران چشمم بــاران

روزم را با بندگی تو پاگشا می کنم

هر اذانی که مــی وزد

پنجره ها باز می شوند

یاد تو کـوران می کند …

هر اسم تو را که صدا مـی زنـم

ماه در دهانم هزار تکه می شود…

کاش من همه بودم

کاش من همه بودم

با همه دهان ها تو را صدا می زدم…

کفش های ماه را به پـا کـــرده ام

دوباره عـــازم توام…

تا بوی زلف یــــار در آبادی مــــن است

هر لب که خنده ای کند از شادی من است

زندگــی بـــا تــوست

زندگی همیـن حالاست
دیدگاه ها (۱)

دلتنگم... دلتنگی‌هایم را لبِ جوی می‌برم می‌نشینم ،شعر می‌...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش دوم_یک چوب خشک از روی زمی...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش سوم_اشک های داغ را عقب می‌رانم"تو خیلی بهت...

دلم می‌خواست برگردم به همان عصر تابستانی که داشتم توی حیاط و...

خب داستان زندگی خودمو براتون میگم پس خوب گوش کنین داستان از ...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط