P
P1۷💫
-بیا پرنسسم
&مرسی بابایی
-خواهش میکنم فندوق کوچولو
&اوم خیلی خوبه بابایی
-خوشحالم خوشت اومده فسقلی
& وایی عالیه واقعا
-واقعا میگی؟
&اوهم
-ولی من تازه کشف کردم لبات خیلی خوشگله
&لبام؟
-اره خیلی بزرگ و خوش رنگه
&وایی بابا داری خجالتم میدی
-چرا
&خیلی زیادی داری ازم تعریف میکنی
-خوب خوشگلی دیگه
&نه در اون حد
-چرا حتی بیشتر از اونم خوشگلی
&خجالت و لبخند>>>
-{بلندش میکنه و میشونتش رو پاهاش و محکم میچلونتش}
&آخ
-چیشد
&دردم گرفت
-وایی ببخشید ببخشید ببخشید
&مهم نیست{از بغلش در میاد و میره میشینه رو صندلی و شروع میکنه به خوردن غذا}
یونگی«دیدم روی پلکای یوری یه چیزی هست میخواستم اونو بردارم به خاطر همین دستمو به مست صورتش بردم و که یهو ترسیده بلند شد و عقب رفت که خوردن زمین و گریش گرفت
-یوری یوری چیشد
&{دستاشو میگیره بالای سرش} تروخدا منو نزنید{گریه}
-قشنگم قرار نیست بهت آسیبی بزنم چرا اینطوری میکنی
&{یکم آروم تر میشه و از پشت میز میاد بیرون و میره پیش یونگی} واقعا ؟
-اره عزیزم توی پاکت یه چیزی بود و من میخواستم فقط اونو بردارم
&ب...بابا...من...من..واقعا....م... متاسفم... ببخشید{شرمنده و میره تو بغل یونگی}
-نه من متاسفم من کاری کردم که اینطوری ازم میترسی خدا منو بکشه
&عه بابا تروخدا اینطوری نگو لطفا
-باشه
& ببخشید بازم زود قضاوت کردم
-نه مقصر تو نیستی
& بیخیال دیگه
-یوری
&جانم
-تو از من میترسی
&نه کی گفته اینو
-معلومه دیگه
&خوب اره یکمی
-چرا فرشته کوچولو
&خوب به خاطر اینکه شما مافیا هستین و منم توی یه فیلمی دیدم که مافیا ها بچه هارو شجنجه میدن و کتک میزنن و آدمای بی گناه رو میکشن و منم به خاطر همین از شما میترسم
-الهس من فدای تو بشم من اصلا اینطوری نیستم من اصلا با آدما سر و کار ندارم بعضی وقتا فقط گوش آدم بدا رو میپیچونم بعدشم من کارم وارد کردن اسلحه هستش
&واقعا میگید
-بله عزیزدلم
& ببخشید اگه راجبتون بد فکر کردم
-خواهش میکنم خوشگلم و اینکه میشه لطفا دیگه از من نترسی؟
&چشم قول میدم
-افرین عزیزم الانم نیمروت تموم شد چیز دیگه ی میخوای برات درست کنم؟
&نه ممنونم
-باشه
ادامه دارد...
-بیا پرنسسم
&مرسی بابایی
-خواهش میکنم فندوق کوچولو
&اوم خیلی خوبه بابایی
-خوشحالم خوشت اومده فسقلی
& وایی عالیه واقعا
-واقعا میگی؟
&اوهم
-ولی من تازه کشف کردم لبات خیلی خوشگله
&لبام؟
-اره خیلی بزرگ و خوش رنگه
&وایی بابا داری خجالتم میدی
-چرا
&خیلی زیادی داری ازم تعریف میکنی
-خوب خوشگلی دیگه
&نه در اون حد
-چرا حتی بیشتر از اونم خوشگلی
&خجالت و لبخند>>>
-{بلندش میکنه و میشونتش رو پاهاش و محکم میچلونتش}
&آخ
-چیشد
&دردم گرفت
-وایی ببخشید ببخشید ببخشید
&مهم نیست{از بغلش در میاد و میره میشینه رو صندلی و شروع میکنه به خوردن غذا}
یونگی«دیدم روی پلکای یوری یه چیزی هست میخواستم اونو بردارم به خاطر همین دستمو به مست صورتش بردم و که یهو ترسیده بلند شد و عقب رفت که خوردن زمین و گریش گرفت
-یوری یوری چیشد
&{دستاشو میگیره بالای سرش} تروخدا منو نزنید{گریه}
-قشنگم قرار نیست بهت آسیبی بزنم چرا اینطوری میکنی
&{یکم آروم تر میشه و از پشت میز میاد بیرون و میره پیش یونگی} واقعا ؟
-اره عزیزم توی پاکت یه چیزی بود و من میخواستم فقط اونو بردارم
&ب...بابا...من...من..واقعا....م... متاسفم... ببخشید{شرمنده و میره تو بغل یونگی}
-نه من متاسفم من کاری کردم که اینطوری ازم میترسی خدا منو بکشه
&عه بابا تروخدا اینطوری نگو لطفا
-باشه
& ببخشید بازم زود قضاوت کردم
-نه مقصر تو نیستی
& بیخیال دیگه
-یوری
&جانم
-تو از من میترسی
&نه کی گفته اینو
-معلومه دیگه
&خوب اره یکمی
-چرا فرشته کوچولو
&خوب به خاطر اینکه شما مافیا هستین و منم توی یه فیلمی دیدم که مافیا ها بچه هارو شجنجه میدن و کتک میزنن و آدمای بی گناه رو میکشن و منم به خاطر همین از شما میترسم
-الهس من فدای تو بشم من اصلا اینطوری نیستم من اصلا با آدما سر و کار ندارم بعضی وقتا فقط گوش آدم بدا رو میپیچونم بعدشم من کارم وارد کردن اسلحه هستش
&واقعا میگید
-بله عزیزدلم
& ببخشید اگه راجبتون بد فکر کردم
-خواهش میکنم خوشگلم و اینکه میشه لطفا دیگه از من نترسی؟
&چشم قول میدم
-افرین عزیزم الانم نیمروت تموم شد چیز دیگه ی میخوای برات درست کنم؟
&نه ممنونم
-باشه
ادامه دارد...
- ۱.۷k
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط